تبليغاتX
.::<-اگه خوندي و لذت بردي نظر هم بده عزيزم->::.

روانشناسی
اگر چیزهایی می خواهی که نداشته ای باید کارهایی بکنی که نکرده ای

چگونه به آرامش نزدیکتر شویم ( قسمت اول : ارزیابی صحت ادراکات Reality Testing)

 

ارزيابی صحت اداراکات

برای آرامش روانی انسان بی شمار راه عملی وجود دارد که البته اشاره به همه آنها نه امکان دارد و نه ضرورتی . لیکن به مهمترین آنها در( در هر یادداشتی ) با ذکر مثالهایی اشاره می گردد. در این یادداشت به بحث ارزیابی صحت اداراکات و نقش آن در لذت بردن از زندگی می پردازیم:

 

واقعیت های جهان پیرامون ما به خودی خود دارای معنای خاصی نمی باشند بلکه ما هرروزه این رویدادها را در رابطه با احساسات و افکار خود معنی می کنیم.

مثلا دوست ما جواب سلام ما را نمی دهد . – چگونه تفسیرش کنیم ؟

-             آیا او از ما ناراحت است؟

-             آیا او مشکلات زیادی پیدا کرده است که ذهنش مشغول آنهاست؟

-             آیا او اصلا صدای ما را شنیده است ؟

هرگونه فکر و بررسی و تفسیر این واقعه بیرونی به نوع نگرش ، احساسات و حتی شخصیت ما بر می گردد و برایند آن  آرامش یا نا آرامی ما خواهد شد. یک فرد افسرده ، خود را مقصر می داند و می گوید حتما باز خطایی از من سر زده است و من لیاقت پاسخ سلام هم ندارم ، یک شخصیت پارانوئید ( بدبین ) می گوید که او همیشه می خواهد مرا ضایع کند .

راستی شما چگونه به مسئله نگاه می کنید. ؟

به هر حال ،هر جوابی که بدهید به عنوان اصلی بحث ما بر می گردد که چگونه وقایع پیرامون خود را تفسیر می کنیم و آیا این اداراکات ما صحت دارد یا خیر ؟

لزوما آنچه که ما از واقعیت ها ی اطرافمان برداشت می کنیم با اصل آن واقعیت یکی نیست . کافی است در مثال بالا بعد از ذهن خوانی که کردید و حدسی زدید ، از دوست خود علت آن را بپرسید . شاید جواب شما صحت نداشته باشد.

روزانه هزاران مسئله در اطراف ما می گذرد و شاهد هزاران جلوه مختلف از زندگی هستیم . نحوه نگاه و تفسیر و تعبیر ما نسبت به آنها رابطه مستقیمی با آرامش درونی ما دارد. مهمتر اینکه گاهی ، ما خواسته یا ناخواسته حتی بعضی از واقعیت ها را نمی بینیم و یا چیزی را که به کلی وجود ندارد واقعیت می پنداریم . این احساسات ، ذهنیات و بارهای هیجانی آدمی است که به او می گوید چه چیز را ببین ، چه چیز را نبین و چگونه آنها را تفسیر کن ( اگرچه واقعیت طور دیگر باشد ) .

آیا نوع دیدن و تفسیر واقعیات اطرافتان به شما آرامش می دهد. به راستی در این مورد چه کاری از ما بر می آید . ... این مبحث ادامه دارد. ...

فید بک شما عزیزان موجب شفاف شدن بحث می شود منتظر نظراتتان هستیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 8:34  توسط حامد | 
 

 ازدواج و معيارهاي انتخاب همسر- ( قسمت سوم )

3 - تشابه تحصيلي و طبقاتي

سعادت و خوشبختي زندگي زناشويي ،‌ به مقدار زيادي بستگي به موضوع هاي كوچك دارد ،‌ بدين معني كه عادات كوچك و به نظر ناچيز شخص ، ممكن است باعث عصبانيت و آزردگي همسرش شود.

اين عادات ، به ويژه زماني جلب توجه مي كند كه زن و مرد از لحاظ تحصيل و محيط با يكديگر تفاوت كلي داشته باشند.

مثلا دختري تحصيلكرده كه در خانواده متمكن و مودبي پرورش يافته ممكن است نسبت به شوهر خود كه داراي آداب و معاشرت خاص طبقه پائين اجتماع است ، احساس شرم و عصبانيت كند. اگر شوهر اين خانم مثلا در مهماني رسمي با دست غذا بخورد و يا به صورت اصلاح نكرده به آنجا رود و يا اينكه در مكالمه از جملات و كلمات عاميانه و غلط استفاده كند ،‌ امكان دارد كه خانم مذكور از اين موضوع احساس حقارت و شرمندگي كند و نسبت به شوهرش متنفر و خشمگين شود.

از سوي ديگر شوهر نيز از اينكه زنش دائما سعي دارد روش او را تحصحيح نمايد و به اصطلاح به او بزرگي كند ، آزرده خواهد شد.

روان شناسان به اين نتيجه رسيده اند كه تفاوت ميان سطح تحصيلي و طبقاتي يكي از عوامل بسيار مهم اختلا‍فات خانوادگي است. اين امر مسلم است كه دختر زيباي كارگر كارخانه اگر به ازدواج شخص سرشناس و متمولي در آيد دچار مشكلات فراواني خواهد شد و همين ، امكان خوشبختي و سعادت زناشويي او را كم خواهد كرد.

اگر چه شباهت درجه هوش زن و مرد در سعادت زناشويي مهمتر از مقدار تحصيل است ،‌ ولي تحقيقات دامنه دار در اين مورد نشان مي دهد كه مدارج تحصيلي نيز در خوشبختي خانوادگي بسيار موثر است ، زيرا مقدار تحصيل معمولا به مقام اجتماعي شخص بستگي دارد. بنابر اين اگر يك عضو خانواده فارغ التحصيل دانشگاه است ، ولي ديگري تحصيلات ابتدايي دارد ، ممكن است سبب ايجاد احساس حقارت و آزردگي شود . اين موضوع به ويژه در مورد مردي كه همسر او تحصيلات عالي تري دارد صدق مي كند ، زيرا در اين صورت شوهر ممكن است زن خود را برتر احساس نمايد و زن نيز به دوستان خود كه داراي شوهران تحصيلكرده اند رشگ ببرد.

البته امكان دارد كه در عين اختلاف تحصيلي ، زناشويي سعادتمندانه اي هم وجود داشته باشد ، ولي بهتر است از ازدواجي كه در آن اختلاف تحصيلي خيلي زياد است برحذر باشيم ، زيرا هرچه زن و شوهر از جهات مختلف به هم شباهت بيشتري داشته باشند امكان خوشبختي و سعادتمندي ايشان ‍،‌افزايش خواهد يافت.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 1:29  توسط حامد | 

 

ازدواج و معيارهاي انتخاب همسر ( قسمت دوم )

3 - عقايد مذهبي

شباهت در عقايد مذهبي به قدري در سعادت كانون زناشويي اهميت دارد كه روان شناسان ،‌ ازدواج دو نفر از مذاهب مختلف را معمولا غير عاقلانه مي دانند . دلايل اين نظريه بسيار است.

در وهله اول ،‌اگر تنها يكي از دو همسر به عقايد مذهبي خود با ايمان كامل پايبند باشد ، امكان اختلاف نظر در اين مورد زياد خواهد بود. به علاوه آنچه كه در اين زمينه اهميت دارد ، تربيت كودكان بر حسب عقايد مذهبي به خصوص است.

يكي ديگر ا زمشكلات ازدواج افرادي كه داراي مذاهب مختلفند ، مخالفت اولياء آنهاست ، زيرا اين مسئله اغلب باعث جدايي جوان از پدر و مادر خود مي شود و بعدها ممكن است هر يك از طرفين تقصير اين جدايي را به گردن همسر خود بيندازد. ولي اگر يكي از طرفين مسئله مذهب را جدي نگيرد ،‌احتمالا مشكل حادي پيش نخواهد آمد.

نكته بسيار مهم در مورد نقش مذهب و ازدواج :

بسيار پيش آمده است كه دو نفر قبل از ازدواج از مفاهيم كلي در مورد مذهب استفاده مي كنند و هر دو توافق پيدا مي كنند ولي بعد از ازدواج ، در نمودها و مصاديق آن موارد كلي ، دچار اختلاف مي شوند.

مثلا ، هر دو مي گويند مسلمانيم ، هر دو از صداقت ،‌ ايمان ،‌ حجاب و .... حمايت مي كنند .

ولي در برخورد با مسائل و جزئيات زندگي ، برداشتها و اختلافهاي جدي پيدا مي كنند.

يكي حجاب را چادر مي داند ، ديگري هيچ اعتقادي به چادر يا حتي به مانتو هم اعتقاد ندارد.

يكي هرگونه موسيقي را حرام مي شمارد ، ديگري موسيقي را آرامش روح مي داند.

يكي زندگي مرفه را در تعارض با مذهب نمي داند ،‌ ديگري رفاه گرايي را در تضاد با مذهب خود مي داند.

يكي پذيرائي مهمان زياد را در منزل ، مهمان نوازي دانسته و مي گويد : در خانه من، به روي همه باز است و من مهمان نواز هستم ،‌ ديگري ميگويد مگر خانه ما ،‌ كاروانسراست كه درش بروي هر كسي باز باشد. و ديگري را ولخرج مي شمارد.

يكي براي مسافرت ، مشهد و زيارت را در نظر مي گيرد ، ديگري دوست دارد به شمال و لب دريا برود . و هزاران مسئله ريز و درشت ديگر در زندگي مشتركشان پيش مي آيد ،‌ كه با تولد فرزندان حادتر مي شود ،‌ چون تفاوت در سبك تربيتي فرزندان را نيز شامل مي گردد. و هر كدام سعي دارد با زير و بمهاي ارزشي خود ، فرزندان را تربيت كند.

لذا توصيه مي شود ، كه قبل از ازدواج ، فقط روي مفاهيم كلي بحث نشود ، و به نمودها ، مصاديق و مثالهاي عيني آن توجه شود . سعي شود با مثالهايي ، طرف مقابل را در موقعيت هاي عيني و واقعي قرار داد.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 2:13  توسط حامد | 

 

چگونه اجتماعی باشيم ؟!

مهارت هاي ارتباطي 

 

به تکلم به خموشي، به تبسم ، به نگاه
مي توان برد به هر شيوه ، دل آسان، ازمن کليم کاشاني

عالي ترين دستاورد انسان در دنيا ، ارتباط شخصيت با شخصيت است.  (کارل ياسپرس)

ما منظور يکديگر را نمي فهميم.
خجالت مي کشم نظر خود را مطرح کنم.
نمي توانم موافقت همکارانم را جلب کنم.
مطمئنا شما هم بيگانه نيستيد. اغلب ما ، تقريبا هر روز ، بارها اين جمله ها را مي شنويم. جمله هايي که هر يک به تنهايي نشان دهنده آنند که در روابط بين فردي انسان ها ، موانعي وجود دارد . اگر چه انسان کوشيده است پيچيده ترين ابزار هاي ارتباطي را به وجود آورد، اماهنوز هم از برقرار کردن يک ارتباط اثر بخش و رودرو ناتوان است. ارتباط ناموثر موجب فاصله بين فردي وعميقي مي گردد که در همه جنبه هاي زندگي و همه بخش هاي جامعه ، تجربه مي شود. رشد شخصيت و بهداشت رواني و جسمي ما با توانايي برقراري ارتباط دارد. در اين مقاله پنج مورد از موارد لازم براي ايجاد روابط بين فردي رضايت بخش ، به اختصار ، تو ضيح داده مي شود:
1- شناخت طرف مقابل
2- مهارت هاي گوش دادن
3- مهارت هاي ابراز وجود
4- مهارت هاي رفع تعارض
5- همگام شدن با زبان بدن مخاطب

(1)    شناخت طرف مقابل :
محور هاي شناخت ديگران را به ترتيب زير مي توان ارائه داد :
الف : شناخت جنبه هاي مثبت : هر فرد به فراخور جنبه هاي شخصيتي ، از قابليت هاي خاص برخوردار استکه اورا از ديگران متمايز مي کند.افراد هوشمند با چشماني باز به جنبه هاي مثبت ديگران مي نگرندو در روابط خود بر آن تاکيد مي کنند و به گونه اي موثر و سازنده، آن موارد را ياد آوري مي کنند.
ب : شناخت جنبه هاي منفي : « هيچ کس کامل نيست» عبارتي آرام بخش و تسلي دهنده است. ما نبايد انتظار داشته باشيمکه با شخصيتي کامل و بي عيب و نقص مواجه شويم. ما بايد رابطه اي منطقي با جنبه هاي منفي ديگران برقرار کنيم. در يک ارتباط نا سالم ، به جاي برخورد منطقي با جنبه هاي منفي افراد ، مرتب درصدد تحريک اين جنبه ها بر مي آئيم و ايرادهاي شخصي فرد را به رخ او مي کشيم. بهترين روش برخورد ، علاوه بر چشم پوشي، مساعدت به ديگران براي غلبه بر نقطه ضعف ها يشان و ايجاد اعتماد براي رفع اين زمينه هاست. البته ، به خاطر داشته باشيم که وجود يک نقطه ضعف در فرد، طي سال ها و به مرور زمان پديد آمده است و نمي توان انتظار داشت به طور ناگهاني و در مدت بسيار کوتاه موفق به تغيير آن شد.
ج: شناخت علايق ، تمايلات و گرايش هاي آدمي : براي اينکه بتوانيم ارتباط خوبي با ديگران برقرار کنيم، بايد تلاش کنيم هميشه فهرستي از خصوصيات مورد علاقه طرف مقابلمان را بدانيم و با آگاهي کامل به علايق، گرايش ها و تمايلات او زمينه جلب اعتمادش را فراهم آوريمو با تامين صحيح علايق وي در چارچوب مطلوب، گامي در جهت بهبود روابط برداريم.
(2) مهارت هاي گوش دادن :
حضرت عيسي عليه السلام فرمودند :« يک گوش تو کاملا شنواست، اما گوش ديگرت ناشنواست.»
يکي از روش هاي مهم در برقراري ارتباط موثر، يعني درك بهتر مخاطب خود و ايجاد شرايطي که او هم شما را بهتر درک کند، گوش دادن پويا است.منظور اين است که به گفته ها و طرز تلقي و نقطه نظر هاي مخاطب خود گوش فرا دهيم، توجه کنيم که او چه منظوري داردد،درباره آن، چه احساسي دارد؟ به قالب ارجاعي او در مورد حرفي که مي زند دقيق شويم.
بنابر اين گوش دادن پويا به شخص مخاطب بديم معنا است که بتوانيد مانند او ببينيد، بشنويد و احساس کنيد و بتوانيد گفته هاي طرف مقابل را درک، تعبير و تفسير کنيد. گوش دادن پويا زماني مصداق پيدا مي کند که به مخاطب خود بگوييد که از حرف هاي او چه برداشتي کرده ايد.
مجموعه مهارتهاي گوش کردن عبارتند از :
الف : مهارت هاي توجه شامل :
1- حالت درگير بودن
2- تحرک جسماني مناسب
3- تماس چشمي
4- محيط غير مزاحم.
(1) حالت در گير بودن : ارتباط ، هنگامي ترويج مي شود که شنونده با بدني مايل به جلو ، در فاصله اي مناسب ، رو در روي طرف مقابل قرار بگيرد و با وضعيتي گرم و پذيرا ،هشياري همراه با آرامش خود را به او انتقال دهد .(وضعيت گرم و پذيرا مانند دست به سينه نبودن و پا روي پا نينداختن)
تفاوت هاي فرهنگي : بر فاصله بهينه در هنگام گفتگو تاثير مي گذارد، همانطور که تفاوت هاي فردي درون يک فرهنگ خاص نيز آنرا متاثر مي سازد. براي تسهيل ارتباط ميان خود و فرد ديگر مي توانيد فاصله مناسب را با جستجوي نشانه هاي اضطراب و ناراحتي در او کشف کنيد و بر آن اساس خود را در موقعيت مناسب قرار دهيد.معمولا در جامعه ما ، فاصله مناسب در حدود 90 سانتي متر است.
(2) تحرک جسماني مناسب : حرکت مناسب بدن ، براي خوب گوش کردن ضروري است. فرد بي تحرکي را که به گوينده خيره شده است، مي توان به شکلي معتبر ، به عنوان شخصي ارزيابي کرد که گوش نمي دهد. هنگامي که حرکت قابل مشاهده فرد کاهش يافته است و ميزان پلک زدن چشمش به کمتر از 1 بار در 6 ثانيه افت کرده است، گوش کردن از نظر علمي ، متوقف شده است. اجتناب از حرکت ها و رفتارهاي حواس پرت کن ، نيز براي يک توجه اثر بخش امري ضروري است ( بازي کردن با کليد يا مداد ، و ور رفتن با سکه هاي پول خورد، به صدا در آوردن بند انگشتان و . . . ).
(3) تماس چشمي : تماس چشمي اثر بخش ، بيانگر ميل و علاقه به گوش کردن است . اين کار شامل تمرکز آرام چشم شنونده بر گوينده و تغيير گاه به گاه مسير چشم از صورت او به بخش هاي ديگر بدن مثل دست در حال حرکت و سپس برگرداندن نگاه به صورت تا برقراري مجدد تماس چشمي مي باشد.تماس چشمي ضعيف هنگامي روي مي دهد که شنونده نگاه خود را از گوينده بر مي گيرد، يا به شکلي ثابت و مات به او خيره مي شود، و يا به محض آنکه گوينده او را نگاه مي کند ، او به جاي ديگري مي نگرد . برخي نحوه استفاده از چشمهايتان را نمي دانند. بعضي اوقات افراد در لحظه اي که احساس مي کنند طرف مقابل هيجانهايي را بروز خواهد داد، به نقطه ديگر خيره مي شوند .
(4)محيط غير مزاحم : يعني محيط جذابي که ترس آور نبوده و موانع فيزيکي زيادي بين افراد ايجاد نمي کند، شرايط تسهيل گفتگو را فراهم مي آورد.شنونده داراي توجه ، مي کوشد که عوامل محيطي مزاحم را به حداقل برساند. در منزل مي توان تلويزيون و ضبط صوت را خاموش کرد و در صورت لزوممي توان تلفن را قطع کرد و . . . در اداره ها ، معمولا ميز ، مزاحم گوينده و شنونده مي شوند. براي بسياري از افراد ، ميز ، نوعي اقتدا را تداعي مي کند که احساس ضعيف بودن يا خشم فرد مقابل را بر مي انگيزد. هنگامي که شنونده اي پشت ميز مي نشيند ، احتمال مي رود که تعامل موجود،بيشتر از نوع تعامل ميان نقش با نقش باشد تا فرد با فرد . اگر دفتري کوچکتر از آن باشد که بتوان صندلي هاي گفتگو را دورتر از ميز گذارد، بهتر است صندلي مراجعه را در کنار ميز قرار داد نه در جلوي آن .
ب : مهارت هاي پيگري شامل :
1- درباز کن ها
2- تشويق هاي کوتاه
3- سوال هاي کم
4- سکوت توجه آميز.

(1) درباز کن ها : دربازکن ، دعوتي بدون زورگويي براي صحبت کردن است. بعضي وقتها احساس مي کنيد طرف مقابل مايل است صحبت کند. اما نياز به تشويق دارد. در مواقع ديگر ، گوينده در اواسط صحبت خود ، علايمي از سردي در مورد ادامه دادن به حرفهايش نشان مي دهد که در اين حالت دربازکني مانند :« دوست دارم در اين رابطه ، بيشتر بشنوم » ، به او کمک مي کند تا ادامه دهد .
دو نمونه از دربازکن ها عبارتند از : «به نطر مي رسد که امروز به تو خوش نمي گذرد، اگر مايل باشي صحبت کني، من وقت دارم.»و يا « برايت اتفاق ناگواري افتاده است ، مي خواهي در موردش صحبت کنيم؟ » شنوندگان همدل ، زماني ديگران را به صحبت دعوت مي کنند که براي آنان مناسب باشد و هرگز گفتگو را تحميل نمي کند.

(2) تشويق هاي کوتاه : پاسخ هاي ساده اي که گوينده را تشويق مي کند . هر طور مايل است داستان خود را بيا کند و در عين حال، شنونده را نيز فعال نگه مي دارد، تشويق هاي کوتاه ناميده مي شود.شايد پرکاربردترين تشويق کوتاه همان « هوم، هوم کردن» ساده باشد. اين عبارت کوتاه مي تواند بيانگر اين مطلب باشد که :« لطفا ادامه بده . من دارم گوش مي دهم و حرفهايت را مي فهمم » پاسخ هاي کوتاه بسياري وجود دارند که شنونده مي توانند از آنها استفاده کند: بيشتر توضيح بده ، مي فهمم، خوب ، بعد؟ ، واقعا ؟ ، خداي من . . . پاسخ هاي کوتاه به معناي موافقت يا مخالفت با حرف هاي گوينده نيست، بلکه فقط به طرف مقابل اجازه مي دهد که بداند حرفهايش شنيده مي شود و در صورتي که تصميم داشته باشد به صحبت خود ادامه دهد، شنونده نيز خواهد کوشيد منظور او را بدرستي دريافت کند.

(3) سوال هاي کمتر :
در هنگام گفتگو مطرح کردن سوال هاي زياد موجب به خطر افتادن تعامل مي شود. اين کار به جاي آنکه شنونده را در کنار گوينده قرار دهد، در مقابل او قرار مي دهد و به جاي آنکه به گوينده فرصت دهد تا موقعيت و وضعيت خود را بررسي کند، جهت مکالمه و گفتگو را به او تحميل مي کند . بيشتر سوال ها را مي توان به صورت اظهار نظر بيان کرد ، که اين کار بسيار مفيدتر از پرسش هاي مکرر است.
(4) سکوت توجه آميز : « نقطه ي آغاز خرد ، سکوت و گام دوم آن گوش کردن است.» شنونده تازه کار بايد ارزش سکوت را در آزاد گذاردن گوينده براي تفکر ،احساس و بيان مطالب خود، ياد بگيرد. آموختن هنر پاسخ دادن هموراه با پاسخ ، براي يک گوش کردن صحيح ، امري بسيار ضروري است.به علاوه، مسلما اگر فقط شما حرف بزنيد ، طرف مقابل نمي تواند مشکل خود را بيان کند. سکوت بيش از حد مي تواند به اندازه يعدم سکوت نامطلوب باشد . در چنين حالتي ذهن شنونده خيلي زود خسته مي شود و با خيره شدن چشمهايش ، گوينده مي فهمد که با او همراه نيست. شنونده اثر بخش ياد مي گيرد که در زمان مناسب صحبت کند و در زماني که سکوت را پاسخ مناسب تري تلقي مي کند، ساکت بماند و از هر دو رفتار احساس راحتي کند.

ج : مهارتهاي انعکاسي شامل :

1- توضيح
2- انعکاس احساسات
3- انعکاس معاني
4- انعکاس تلخيصي
هنر خوب شنيدن ، شامل توانايي پاسخ انعکاسي است. در پاسخ انعکاسي « شنونده احساس يا مفهوم چيزي را که گوينده با او در ميان گذارده است بيان مي کند و اين کار را به گونه اي انجام مي دهد که نشان دهنده درک و فهم و پذيرش مي باشد .» توضيح: توضيح، پاسخي موجز و کوتاه به گوينده است که اصل منظور او را از زبان شنونده بيان مي کند. شنونده خوب، ابتدا ، براي خود نوعي درک و فهم از محور اصلي پيام گوينده به وجود مي آورد و سپس آنرا منعکس مي کند. يک توضيح خوب فقط اصل پيام گوينده را منعکس مي کند و به زبان خود شنونده بيان مي شود. تقليد طوطي وار ( تکرار عملي همان کلمات گوينده)، با توضيح، تفاوت هاي زيادي دارد. تقليد طوطي وار معمولا گفتگو را سرکوب مي کند، در حالي که توضيح، به خصوص وقتي که به شکلي مناسب بيان شود ، مي تواند دربرقراري ارتباط مثبت ميان افراد سهم بزرگي داشته باشد. توشيح موثر ، احتمال درک و فهم نادرست را به شدت کاهش مي دهد.
انعکاس احساسات: « فرديت را در احساسات مي توان يافت .» (ويليام جيمز) منظور از انعکاس احساسات اين است که هيجان ها و احساسات مطرح شده توسط گوينده ، با جمله هايي کوتاه به خود او برگردانده شود .مثال: فرهاد : انتطار داشتم که تا اين زمان متاهل شده باشم، اما همه ي نامزدي هايم با شکست مواجه شد. رضا: واقعا نا اميد کننده است.فرهاد: همينطوره، نمي دانم هيچوقت زن مناسب پيدا مي کنم يا نه؟ رضا مي دانست که فرهاد احساسات مختلفي را تجربه کرده است. خشم ، تنهايي، شکست، ترس ، نا اميدي و يا ترکيبي از همه اينها. در صحبت هاي فرهاد مشهود بود. رضا زبان بدن او را که ناشي از احساسات وي بود، خواند و نتيجه گرفت که نا اميدي ، هيجان اصلي است. با تداوم گفتگو، درستي حدس او در مورد احساس دوستش اثبات شد . هنگامي که گوينده در مورد مشکلي حرف مي زند، انعکاس احساسات به او کمک مي کند که هيجان هاي خود را درک کرده و از اين طريق به سمت حل مشکل ، گام بردارد. با تمرکز بر چهار موضوع مي توان از احساسات گوينده آگاه شد.
1- تمرکز بر کلمات احساسي 2- توجه به محتواي کلي پيام 3- مشاهده زبان بدن .حالت چهره ، تن صدا، حرکات بيانگر (ايما و اشاره ) و وضعيت اندام ها 4- پرسش اين سوال از خود که:« اگر من چنين وضعيني را تجربه مي کردم، چه احساسي داشتم؟»

انعکاس معاني: زماني که احساسات و حقايق، در پاسخي کوتاه ، به يکديگر پيوند مي خورند، انعکاس معنا حاصل مي آيد.
مثال : ميترا: سرپرست ما، هميشه در مورد زندگي شخصي ام سوال مي کند. اي کاش بيشتر به فکر زندگي خودش بود. بهروز: چون براي مسائل خصوصي تو احترام قائل نيست عصباني شده اي؟ انعکاس معنا ، معمولا هنگامي که با جمله اي کوتاه و مجزا
بيان مي شود، بهترين شيوه انعکاس است. هر قدر جمله کوتاه تر باشد، بهتر است. پاسخ هاي نامربوط يا طولاني، مانع تداوم ارتباط مي شود.
انعکاس تلخيصي :
« خلاصه و گرد آوري ماشيني تعدادي از حقايق نيست. بلکه ارائه نظام دار اطلاعات مربوط است.»(ايگان) انعکاس تلخيصي، تکرار مختصر و کوتاه موضوعات اصلي و احساسات است که گوينده در بخشي طولاني از گفتگو مطرح کرده است و در نتيجه آنرا نمي توان توسط يکي از مهارتهاي مطرح شده، منعکس نمود.يعني مهمترين بخش هاي مطرح شده به شکلي معنا دار کنار هم قرارگيرند. پاسخ تلخيصي، گوينده را قادر مي سازد که اجزاي گفته هاي خود را در حالتي ببيند که به شکل واحد و يکپارچه اي در کنار يکديگر قرار گرفته اند. چنين پاسخي مهم ترين مسائل کليدي گوينده را، که بارها و بارها به شديدترين وجه ممکن مطرح شده اند، بيان مي کند. تلخيص به گوينده کمک مي کند که خود را به شکلي واضح تر درک کند. خلاصه سازي نيز، اين امکان را مي دهد که ميزان درست بودن برداشت هاي کلي شنونده از مطالب گفته شده مورد بررسي قرار گيرد.
تلخيص انعکاسي، هنگامي اثر بخش است که شنونده : 1) نکاتي را که گوينده مطرح کرده است کنار هم قرار دهد. 2) داده ها يا اطلاعات «مرتبط» را انتخاب کند. داده هايي که به گوينده کمک مي کند به شکلي واضحتر ، عناصر کليدي گفتگوي خود را درک کند.(3)مهارت هاي ابراز وجود: «ميزان ابراز وجود شما ، سطح عزت نفس شما را تعيين خواهد کرد.» هر فردي حريم يافضاي شخصي منحصر به فردي دارد. ما، در درون حريم زندگي ، از حقوق فردي خويش بهره مند مي شويم اما در بيرون از اين فضاي شخصي ، در حوزه اي اشتراکي قرار مي گيريم که در آن بايد حقوق ديگران را نيز مورد توجه قرار دهيم و جايي است که به انطباق پذيري نياز دارد. همان طور که احترام به حريمشخصي يک فرد به معناي حفظ يک فرد به معناي حفظ يک فاصله فضايي با اوست، به معناي حفظ فاصله هيجاني مناسب نيز هست. افراد ديگر مي توانند از طريق خودداري در اظهار نظرهاي تحقير آميز ، مطرح نکردن سوال هاي حاکي از دخالت و کنجکاوي، عدم ارائه نصايح و توصيه هاي ناموجه ، عدم تلاش براي دستکاري ما در جهت انجام خواسته هاي خود، خسته نکردن ما با محبت هايشان و عدم تلاش براي غرق کردن هويت ما ، در هويت خويش و موارد مشابه ، از قلمرو رواني و هيجاني ما فاصله بگيرند. مهارت هاي ابراز وجود،انسان ها را قادر مي سازد که از حريم شخصي خود، با ظرافتي بيش از آنچه در دنيا حيوانات اتفاق مي افتد، دفاع کنند. فرد جرات مند از روش هاي ارتباطي استفاده مي کند که او را قادر سازد، حرمت نفس خود را حفظ کند، خشنودي و ارضاي خواسته هاي خويش را دنبال کند و از حقوق و حريم شخصي خود ، بدون سوء استفاده از ديگران و يا سلطه جويي برآنان، دفاع کند. ابراز وجود حقيقي، شيوه اي است از در جهان بودن، که ارزش و شان فردي شخص را تاييد مي کند و در عين حال، ارزشمندي ديگران نيز حفظ کرده و مورد تاييد قرار مي دهد. شخص جرات مند، از حقوق خويش، در هنگام ارضاي نيازهاي خويش، به خواسته هاي ديگران تعدي نمي کند و حريم شخصي آنان را مورد تجاوز قرار نمي دهد.

مهارت هاي رفع تعارض : فرآيند سه مرحله اي رفع تعارض به افراد کمک مي کند تا به شکلي سازنده و به شيوه اي قانونمند و تکامل بخش و غير مخرب، با يکديگر مواجه شوند.»
مرحله يک :
با فرد ديگر احترام رفتار کنيد: متاسفانه مخالفت با باورها يا ارزش هاي فرد ديگر و يا تضاد ميان نيازهاي افراد مختلف ، به بي احترامي نسبت به عقايد و شخصيت فرد ديگر منتهي مي شود. به شکلي که حتي زماني که براي فرد ديگر احترام زيادي قائل هستيم در اوج تعارض آماده ايم تا به او توهين کنيم. کلمات غير محترمانه، غالبا بدون توجه بيان مي شود، اما اين کلمات مانع جريان ارتباط مي شود و زخمهايي ايجاد مي کند که ممکن هرگز به طور کامل التيام پيدا نکند.
احترام قائل شدن براي فرد ديگر ، نگرشي است که با رفتارهاي مشخصي داده نشان مي شود. شيوه ايي که با کمک آن به فرد ديگر گوش داده و به آن نگاه مي کنيم تن صداي ما و کلماتي که انتخاب مي کنيم، استدلالهايي که به کار مي بريم و خلاصه تمام اين ها مي تواند نشانگر احترام باشد و يا عدم احترام را منتقل کند.
مرحله دو :
گوش کنيد تا وقتي که « سوي ديگر را تجربه کنيد.» : هرکس تنها پس از اينکه به عقايد و احساسات فرد ديگر به وقت گوش کرد و آنها را چنان تکرار کرد که رضايت گوينده جلب شد ، ميتواند حرف خود را بزند. (کارل راجرز) گوش کنيد و آنچه را که فرد ديگر گفته است جمله به جمله تکرار کنيد، درست همانطور که گويي که خود فرد در آن لحظه آنها رابر زبان آورده است. هرگز چيزي از خود يا عقايد خود به ان اضافه نکنيد و هرگز چيزي را که ديگري نگفته است به او نسبت ندهيد. براي اينکه نشان دهيد حرف هاي او را واقعا درک مي کنيد يک يا دو جمله در مورد معناي مورد نظر او بيان کنيم. درحالت معمول ميتوانيد از کلمات خودتان استفاده کنيد، اما براي موارد حساس بهتر است که از کلمات خود فرد
استفاده کنيم. وظيفه ي شنونده اين است که بفهمد ، نه اينکه لزوما موافق هم باشد. سپس کمي بعد او فرصت خواهد داشت که نظر خود را بيان کند.

مرحله سه :
ديدگاه ها : نيازها و احساس هاي خود را بيان کنيد: پس از آنکه احترام خود را نسبت به فرد ديگر ، به عنوان يک انسان نشان داديد و به او فهمانديد که ديدگاه ها و احساساتش را درک مي کنيد، نوبت شماست که منظور خود را به طرف مقابل انتقال دهيد، پنج رهنمود زير در اين مرحله از فرآيند حل تعارض ، سودمند واقع مي شود.
1- ديدگاه هاي خود رابه اختصار بيان کنيد به خصوص در حين تعارض ، اگر پيام کوتاه و سرراست باشد،معمولا ارتباط بهتري برقرار خواهد شد.2- از کلمات کنايه دار اجتناب کنيد. 3- گفتار و پندار بايد يکسان باشد. 4- احساسات خود را بروز دهيد. تا زماني که اجزاي عاطفي تعارض حل نشوند ، بخش هاي غيبي قابل حل نخواهد بود. 5- موقعيت هايي نيزوجود دارند که در آنها مرحله سوم فرآيند رفع تعارض (بيان ديدگاههاي خود، نياز احساسات ) غير ضروري است. گاه ، يک نفر ناراحت استو ديگري نه ، در چنين شرايط اگر فرد عصباني احساسات خود رابيرون ريزد و مورد قبول احترام واقع شود، تعارض خاتمه مي يابد.
همگام شدن با زبان بدن مخاطب:
همگام شدن ( رفتارهاي غير کلامي خود را در رديف رفتار غير کلامي ديگران قرار دادن) روش موثر براي ايجاد ارتباط موثر ، ارتباط غير کلامي بسيار جالبي مي تواند ايجاد شود. طرفين آيينه حرکات يکديگر مي شوند، با هم دستشان را پايين مي اندازند و با هم سر تکان مي دهند. طرز نشستن ، طرز قرار گرفتن دست و . . . يکي مي شود، وقتي با کسي همگام مي شويد، قدم مهمي برمي داريد. اگر همگام شدن به شکل موثري انجام شود ، توجه شما از خودتان دور مي شود و بعضي ها گزارش مي کنند که بيشترين فايده همگامي با ديگران اين است که ديگر مجبور نيستند مواظب حرکات دست و پاي خود باشند.
مجبور نيستند به طرز نشستن، سرعت حرکت و . . . توجه کنند.آنها صرفا با توجه به حرکات مخاطب خود حرکت مي کنند و با او هماهنگ و هم زمان مي شود.همگام شدن با زبان بدن ، کاري است که اغلب به صورت ناخود آگاه انجام مي دهيم. اگر اين اتفاق خود به خود صورت نگيرد به شکل غير کلامي به مخاطب خود مي گوييد: «حالا و در اين لحظه بخصوص ، من با تو تفاوت دارم.» گاه اين تفاوت روي نتيجه ي روابط متقابل اشخاص و تبادل هاي آنها اثر نمي گذارد. اما در مواردينيز مي تواند روي همکار ي و يا مقاومت آنها با يکديگر اثر بگذارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 1:27  توسط حامد | 

 

آيا شما هم فرد کمال گرايی هستيد؟؟؟

آيا شما هم هموار فکر می کنيد آن کسی که می خواهيم باشيد نيستيد؟

آيا احساس مي كنيم كارهايي كه به اتمام رسانده ايم به اندازه كافي

 خوب نيستند؟

آيا نوشتن مقالات و طرحها را با اهداف انجام دقيق آنها به تعويق

 

 مي اندازيم ؟

 

آيا احساس مي كنيم كارها را بايد صد در صد درست انجام دهيم

 

 و در غير اين صورت فردي متوسط و يا حتي بازنده هستيم؟

 

اگر چنين باشد در آن صورت ما به جاي حركت در مسير موفقيت

 

 سعي در كامل بودن داريم.

 

 

كمال گرايي:

 

به افكار و رفتار هاي خود تخريب گرانه اي اشاره مي كند كه

 

هدف آنها نيل به اهداف به شدت افراطي و غير واقع گرايانه است.

 

 در جامعه امروزي به اشتباه كمال گرايي چيزي مطلوب و حتي

 

 لازم براي موفقيت در نظر گرفته مي شود.

 

به هرحال مطالعات اخير نشان مي دهند نگرش كمال گرايانه

 

 موجب اخلال در موفقيت مي شود. آرزوي كامل بودن ‍ ، هم

 

 احساس رضايت از خودمان را از ما مي گيرد و هم ما را به

 

اندازه ساير مردم ( كساني كه اهداف واقع گرايانه دارند ) ، در

 

 معرض ناكامي قرار مي دهد.

 

 

علل كمال گرايي

 

اگر ما فردي كمال گرا باشيم ،‌احتمالا در كودكي ياد گرفته ايم

 

 ديگران با توجه به ميزان كارآييمان در انجام كارها به ما بها

 

 مي دهند در نتيجه آموخته ايم در صورتي ارزشمنديم كه مورد

 

 قبول ديگران واقع شويم ( فقط بر پايه ميزان پذيرش ديگران به

 

 خود بها مي دهيم ) ،‌ بنا بر اين عزت نفس ما ، بر اساس

 

 معيارهاي خارجي  پايه ريزي شده است . اين امر مي تواند

 

 ما را نسبت به نقطه نظرها و انتقادات ديگران ، آسيب پذير

 

و به شدت حساس سازد. در نتيجه تلاش براي حمايت از خودمان

 

 و رهايي از اينگونه انتقادات ، سبب مي گردد كامل بودن را تنها

 

 راه دفاع از خود بدانيم . بعضي از احساسات ‍، افكار و باورهاي

 

 منفي ذيل ،‌احتمالا با كمال گرايي مرتبط هستند:

 

 

ترس از بازنده بودن:

 

افراد كمال گرا ،‌غالبا شكست در رسيدن به هدف هايشان را با از

 

 دست دادن ارزش و بهاي شخصي مساوي مي دانند.

 

 

ترس از اشتباه كردن :

 

افراد كمال گرا ،‌غالبا اشتباه را مساوي با شكست مي دانند .

 

موضع آنها در زندگي ،‌حول و حوش اجتناب از اشتباه است .

 

كمال گراها فرصت هاي يادگيري و ارتقاء را از دست مي دهند.

 

ترس از نارضايتي :

 

افراد كمال گرا ،‌ در صورتي كه ديگران شاهد نقايص يا معايب

 

 كارشان باشند ،  غالبا به دليل ترس از عدم پذيرش از سوي آنان ،

 

 دچار وحشت مي گردند. تلاش براي كامل بودن در واقع روشي

 

جهت حمايت گرفتن از ديگران به جاي انتقاد ، طرد شدن يا

 

 نارضايتي مي باشد.

 

همه يا هيچ پنداري :

 

افراد کمال گرا، بندرت بر اين باورند كه در صورت به پايان

 

 رسانيدن يك كار بطور متوسط ، هنوز با ارزش هستند.

 

 افراد كمال گرا در  ديدندورنماي موقعيت ها دچار مشكل هستند .

 

 براي  مثال ،‌ دانش آموزي كه هميشه نمره ( آ ) داشته در صورت

 

 گرفتن نمره  ( ب ) بر اين باور است كه - كه من يك بازنده كامل هستم-

 

   

تاكيد بسيار بر روي بايدها :

 

زندگي كمال گرا غالبا بر اساس ليست پايان ناپذيري از بايدها

 

 بنا شده است كه با قوانين خشكي براي هدايت زندگي آنها به

 

 خدمت گرفته مي شود . افراد كمال گرا با داشتن چنين تاكيدهايي

 

 بر روي بايد ها بندرت بر روي خواسته ها و آرزوهاي خود

 

 حساب مي كنند.

 

 

اعتقاد داشتن به اين امر كه ديگران به آساني به موفقيت مي رسند:

 

افراد كمال گرا مشاهدات خود را به گونه اي جمع آوري مي كنند

 

 كه بگويند افراد ديگر با كمترين تلاش ، خطاهاي كم ،

 

استرس هاي عاطفي كمتر و بالاترين اعتماد به نفس به موفقيت

 

 دست مي يابند . در عين حال افراد كمال گرا كوششهاي خود

 

 را پايان نا پذير و ناكافي تلقي مي كنند.

 

شما چطور ؟  آیا فرد کمالگرایی هستید ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 23:48  توسط حامد | 

 

ازدواج و معيارهاي انتخاب همسر ( قسمت اول )

 

با چه كسي ازدواج كنيم ؟‌ چگونه همسرآينده امان را بشناسيم؟ چه شرايطي براي

 

همسر در نظر بگيريم ؟ در چه سني بايد ازدواج كرد؟ چه شرايطي بايد داشته

 

 باشيم تا ازدواج كنيم؟

 

 

 

و هزاران سئوال از اين دست را هر روزه جوانان در ذهن خود مرور مي كنند

 

 و به دنبال جواب هستند. در اين يادداشت و چندين يادداشت بعدي ، سعي ما بر

 

 اين است كه به اين مهم بپردازيم و سئوالاتي كه مبتلا به عموم هست را از منظر

 

 روانشناسي كاربردي پاسخ دهيم

 

 

 

در مورد ازدواج بايد بگوئيم كه : اين رابطه تنها به منظور ارضاي تمايلات

 

 آني نيست . بلكه زندگي آينده و خوشبختي زن و مرد و كودكان آنها بر اساس

 

 اين پيوند قرار گرفته است و چنانكه در بحث تربيت كودك نيز شرح داديم يكي

 

 از علل عمده اختلالات رواني در كودكان ، گسسته شدن رابطه خانواده و يا

 

 اختلافات خانوادگي است

 

 

 

ازدواج موفق بستگي به عوامل مختلفي دارد كه خيلي از آنها را بايد در

 

 دوران نامزدي ( قبل از ازدواج ) ارزيابي كرد. عوامل ديگري نيز در موفقيت

 

 زندگي زناشويي موثر است كه مي توان آنها را بعد از ازدواج شناخت در ازدواج ،

 

 سازش دائمي و از خودگذشتگي فراوان لازم است ، ولي اگر زن و مرد قبل از ازدواج

 

 با يكديگر توافق بيشتري داشته باشند ، امكان سازش بعدي بيشتر خواهد بود

 

 

مهمترين عوامل توافق در ازدواج عبارتند از :

 

1.رشد عاطفي و فكري

2. تشابه علايق و طرز تفكر

3. تشابه مذهبي ( مسائل عيني مذهبي مد نظر است نه كليات (

4. تشابه تحصيلي و طبقاتي

5. تشابه طرز فكر نسبت به امور جنسي

6. تشابه علاقه به زندگي و سرعت عمل در كارها

7. رابطه با خانواده زن و شوهر

 

 

1.رشد عاطفي و فكري

 

مهمترين عامل موفقيت در زندگي زناشويي ، رشد عاطفي و فكري است.

 

 البته واضح است كه درجه رشد عاطفي و فكري تنها بستگي به سن ندارد ،

 

 بلكه سن رواني ، اجتماعي و عاطفي و سن جسماني همه از عوامل موثر

 

 روشنفكري است. اگر اين عوامل فراهم باشد ، بهترين سن براي ازدواج

 

 25 سالگي براي مرد و 22 سالگي براي زن است

 

در اين سن يك فرد عادي به اندازه كافي رشد و ثبات فكري و عاطفي دارد

 

 و امكان تغيير ناگهاني در رفتار او كم است ، اگر چه در اين سن عادات

 

مختلف در فرد به صورت محكمي در آمده ، ولي هنوز قابليت تطبيق و سازش

 

 در او موجود است. البته بايد اضافه كرد كه اين سن را تنها از لحاظ كلي

 

 انتخاب كرديم ، بدين معني كه خيلي ازدواجهاي مقرون به خوشبختي وجود

 

 دارد كه زن و مرد در موقع ازدواج بسيار مسن تر يا جوان تر از سن مذكور بوده اند

 

 

رشد جسماني نيز عامل مهمي در آمادگي براي ازدواج است. اگر چه در اجتماع

 

 كنوني ما ازدواج معمولا بعد از بلوغ صورت مي گيرد ،‌ معهذا بايد گفت كه

 

 روان شناسان ، زناشويي كودكان تازه بالغ را كه آمادگي وارد شدن به زندگي

 

 پر مسئوليت زناشويي را ندارد ، صلاح نمي بينند

 

 

مسئله ديگري كه از لحاظ بهداشت رواني قابل ملاحظه است اينكه آيا در

 

 ازدواج اختلاف هوش و معلومات سبب بروز اختلافات زناشويي خواهد

 

 شد يا خير ؟ تحقيقاتي كه در اين زمينه موجود است نشان مي دهد كه

 

 مردان تمايل دارند كه با زنان كم هوش تر از خود ازدواج كنند و اغلب

 

 زنهاي خيلي با هوش مجرد مي مانند. از لحاظ خوشبختي زناشويي ، صلاح

 

 است كه مرد از لحاظ هوش ، كمي برتر از زن باشد ، زيرا محيط ما چنين

 

اقتضاء مي كند. ولي تفاوت زيادي در اين مورد نبايد وجود داشته باشد‌ ، زيرا

 

 در غير اين صورت علايق و طرز تفكر آنان با يكديگر توافق نخواهد داشت.

 

البته امكان دارد ازدواج موفقيت آميزي كه در آن زن با هوش و فعالي شريك

 

 است ، وجود داشته باشد ، ولي خطرات ناشي از آن زياد است . در واقع هوش يك

 

 معياري است كه علايق و طرز تفكر خاصي را توليد مي كند و درصورت اختلاف

 

 هوشي زياد انطباق و توافق طرفين به شدت كاهش مي يابد

 

 

رشد اجتماعي رابطه نزديكي با رشد عاطفي و فكري دارد ، زيرا شخصي

 

 كه از لحاظ اجتماعي رشد كرده است ، روابط اجتماعي را بهتر درك مي كند .

 

 او مي داند چگونه با ديگران ، به خصوص خانواده و همكارانش سازش كند .

 

 او درك مي كند كه انتظارات اجتماع از او چيست و تا اندازه زيادي قادر است

 

 خود را با اين توقعات تطبيق دهد. همچنين او آماده قبول مسئوليت است و نسبت

 

 به محدوديتهاي خود آگاهي دارد

 

 

يكي از مهمترين عوامل رشد ، مقدار و چگونگي رشد عاطفي است . مثلا شخص

 

 ممكن است سي يا چهل سال عمر كرده باشد ، ولي از لحاظ رشد عاطفي عقب

 

 مانده محسوب شود . چنين شخصي قدرت كنترل احساسات و عواطف خود را

 

 ندارد و در نتيجه زندگي زناشويي او مختل مي شود

 

 

شخصي كه رشد عاطفي كرده است ، در مورد همسر و فرزند و دوستان

 و مشكلات زندگي نظريه واقع بينانه اي دارد. او داراي فلسفه زندگي معيني

 

 است كه بر اساس آن مي تواند از بحرانهاي دايمي زندگي جلوگيري كند . او

 

 به پيشرفت هاي فعلي خود متكي است و زياد به گذشته خود ، هر چند هم با

 

 شكوه بوده باشد ، اتكا ندارد. در ضمن به مطالبي از قبيل امور جنسي ،‌ عشق ،

 

 ازدواج و تربيت كودك با روشنفكري مي نگرد

 

 

2.توافق و طرز فكر

 

مسئله مهمي كه قبل از ازدواج وجود دارد ‍ ، اين است كه جوانان قبل از وارد شدن

 

 به زندگي زناشويي ‍ ، د رموضوع هاي مهم زندگي توافق نظر داشته باشند و اين

 

 توافق معمولا روي علايق و طرز فكر قرار مي گيرد

 

طرز تفكر ‍، موضوع بسيار مهمي است ؛ زيرا بر اساس آن ‹‹ فلسفه زندگي ›› هر

 

 فردي ريخته مي شود. براي روشن شدن مطلب چند مثال ذكر مي گردد: آيا زن و

 

 مردي كه خيال ازدواج دارند به يك اندازه جاه طلب هستند يا اينكه يكي از آنها

 

خيلي جاده طلب و ديگري معتقد به داشتن زندگي آرام و آهسته و بي دردسري

 

 است . اگر در اين مورد ، مرد ،‌ شخص جاه طلبي است ‍ ، شايد مضار آن زياد

 

 نباشد ، اگر چه ممكن است زن او از اينكه شوهرش ساعات طولاني مشغول به كار

 

 است آزرده گردد. ولي اگر زن بي اندازه جاه طلب باشد ‍، سعي خواهد كرد تا شوهر

 

 راحت طلب و تنبل خود را به اصرار و پافشاري به كار بكشد و او را مجبور

 

 به پذيرفتن مشاغلي كند كه از عهده استعداد و علاقه اش خارج است ،‌ و اين وضع

 

 با موفقيت و خوشبختي زناشويي تباين دارد

 

 

نظريات سياسي ، مي تواند عوامل اختلافات زناشويي شود ، زيرا با افراطي بودن

 

 يكي و محافظه كار بودن ديگري ، امكان تصادم افكار زياد است. البته حتما نبايد

 

 نظريات سياسي دو همسر شباهت كامل به هم داشته باشد ولي صلاح در اين است

 

 كه از لحاظ عقايد سياسي در دو قطب مخالف قرار نگيرند

 

 

مسئله مهم ديگر در زناشويي ، توافقي است كه زن و شوهر در مورد قضاوت

 

درباره مسائل زندگي دارند. مثلا اگر شوهر ،‌ فردي تخيلي و ايده آليست ، ولي

 

 زن شخص واقع بين و به اصطلاح رئاليست باشد ، شوهر ممكن است از رويه

 

 خشك و زياده از حد مادي زن خود خسته شود و احساس كند كه زنش قدرت درك

 

 معنويات و ظرايف زندگي را ندارد. زن واقع بين نيز ممكن است از دست شوهر

 

 تخيلي و فلسفه باف خود به ستوه آيد و او را آدمي خيالباف ،‌ تنبل و دور از حقيقت

 

 زندگي بداند و مكرر آرزو كند كه اي كاش شوهرش قدري به خود بيايد و واقعيات

 

 زندگي را آن طور كه هست مشاهده كند. در چنين موقعي امكان وجود يك كانون

 

 خوشبختي كم است

 

 

البته علايق رابطه نزديكي با طرز تفكر دارد و شامل فعاليتهاي متعدد روزانه از

 

 قبيل رفتن به سينما ، تئاتر ،‌كنسرت ، گوش دادن به راديو و تماشاي تلويزيون ،

 

 خواندن كتاب ‍ ،‌ رفتن به مهماني ،‌ سخنراني ها و امثال آن مي گردد. البته نبايد

 

 انتظار داشت كه زن و شوهر در همه اين علايق با يكديگر توافق داشته باشند ،

 

 ولي براي سعادت خانواده توافق كلي در قسمت عمده اي از علايق ضرورت دارد

 

 

                                                              

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 12:22  توسط حامد | 

آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده‌ايد كه چرا بعضي افراد مجذوب

 

شما نمي‌شوند ؟ و گاهي احساس تنهايي مي‌كنيد و رضايت كمتري در

 

گروه مي‌بريد ؟

 

 

چطور مي‌توان افراد ر ادرك كرد و با جلب اطمينان ، آنها را به سوي

 

خود جذب كرد ؟

 

چقدر تا به حال به ديگران خوب گوش كرده‌ايد ؟ وقتي طرف مقابلتان از

 

احساس و عملش برايتان حرف مي‌زند اجازه براي بازگو كردن تمام

 

حرفش را داده‌ايد ؟ چقدر در بين گفته‌هايش سكوت كرده‌ايد تا ادامه بدهد

 

؟ چقدر با پرسش سوالاتي از بين گفته‌هايش او را وادار به تكيه به فكر

 

خودش كرده‌ايد؟

 

آيا توجه كرده‌ايد كه وقتي شخصي برايتان حرف مي‌زند و شما احساس

 

او را مي‌فهميد و سعي مي‌كنيد اجازه دهيد كه با همان حس ، خود را

 

خالي كند ، چقدر احساس عزت نفس و دوست داشته شدن و صميميت را

 

به او داده‌ايد و چقدر از خشمش كاسته‌ايد . يا وقتي خود را جاي او

 

مي‌گذاريد و به مسئله نگاه مي‌كنيد چقدر او را مي‌فهميد و به او هم

 

احساس فهميده شدن مي‌دهيد . يا وقتي كه از گفته‌ها مطابق گفته‌هايش از

 

او پرسش مي‌كنيد يا جملاتي را بيان مي كنيد كه خودش فكر كند و پاسخ

 

گويد چقدر به او در حل مشكلاتش ) توسط خودش ) و رسيدن به استقلال

 

كمك كرده‌ايد . و يا با حركات غير كلامي و بيان جملات كوتاه تاييدي در

 

بين بيان حرفها و احساسش چقدر به او احساس با ارزش بودن و مهم

 

بودن مي‌دهيد . و يا وقتي كه گاهي در جملات خود از فاعل من استفاده

 

مي‌كنيد و حس خود را بيان مي كنيد مي‌بينيد كه چطور اعتماد آنها را به

 

خود جلب كرده ايد و آنها را حتي آماده كرده‌ايد كه احساسات و گفته هاي

 

شما را بشنوند و درك كنند .

 

انتظارات شما برايشان قابل احترام خواهند شد ، مي‌بينيد كه چقدر به آنها

 

قدرت مسئوليت پذيري مي‌دهيد .

 

نكته‌اي كه در بين گفتگوهايتان با طرف مقابل بايد به آن توجه كنيد

 

ميزان تمايل يا عدم تمايل شخص براي ادامه گفتگوهاست . مثلاً وقتي از

 

جايش بلند مي‌شود و يا به ساعت نگاه مي‌كند و يا بيان سرد و بي احساس

 

در مقابل سوالهايتان دارد متوجه مي‌شويد كه تمايلي براي ادامه گفتگو

 

ندارد.

 

آيا توجه كرده‌ايد كه چرا در روابط خود با ديگران متوقع مي شويد و يا

 

اصلاً منشاء توقع چيست ؟ براستي چقدر به بيرون خود چيزي بخشيده

 

ايد ؟ مثلاً وقتي از ديگران توقع داريد شادي كنند و به شما شادي بدهند

 

چقدر خود اين شادي را به ديگران بخشيده‌ايد ؟ آيا مي‌دانيد قدرتمندترين

 

چيزهايي كه مي‌توانيد ببخشيد غير مادي ترين آنهاست ؟

 

حال چقدر مي‌خواهيد بشنويد ؟ آيا فكر مي‌كنيد كه ديگران به سمت شما

 

نمي آيند و يا شما را نمي‌خواهند يا خود كاري مي‌كنيد كه آنها را از خود

 

فراري مي‌دهيد ؟ آيا فكر مي‌كنيد كه ديگران شما را نمي‌فهمند و به

 

انتظارات شما احترام نمي‌گذارند يا خود اين فرصت و موقعيت را براي

 

خود نساخته‌ايد ؟‌آيا بازهم مي‌گوييد اعتماد به سختي حاصل مي‌گردد ؟

 

آيا باز هم نمي‌توان ديگري را فهميد ؟‌چقدر تلاش براي درك ديگري

 

كرده‌ايد ؟ آيا مي‌دانيد توجه شما غيرمادي ترين و ارزشمند ترين

 

چيزهاست كه مي‌توانيد ببخشيد؟

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 19:51  توسط حامد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آرشیو موضوعی
ازدواج و معیارهای انتخاب همسر
::::::::::::::::::::::::::::::::::::
آیا شما هم فرد کمالگرایی هستید ؟
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::
چگونه اجتماعی باشيم ؟!
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::
چگونه یکدیگر را بهتر بفهمیم
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
چگونه به آرامش نزدیکتر شویم
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::
تو با غمها ، رنجها و مشکلاتت چه می کنی؟
::::::::::::::::::::::::::::::::::::
موضوعات دیگر
عاشقانه ها
جوک های توپ
اس ام اس های باحال
اس ام اس های عاشقانه
استخاره با قرآن
فال هفته و طالع بینی
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
### لینک دوستان عزیزم ###
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
تجدد و تمدن ( علی عزیزم )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

حامد

 

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .