![]() |
![]() |
|
| اگر چیزهایی می خواهی که نداشته ای باید کارهایی بکنی که نکرده ای |
|
چگونه به آرامش نزدیکتر شویم ( قسمت اول : ارزیابی صحت ادراکات Reality Testing) ارزيابی صحت اداراکات برای آرامش روانی انسان بی شمار راه عملی وجود دارد که البته اشاره به همه آنها نه امکان دارد و نه ضرورتی . لیکن به مهمترین آنها در( در هر یادداشتی ) با ذکر مثالهایی اشاره می گردد. در این یادداشت به بحث ارزیابی صحت اداراکات و نقش آن در لذت بردن از زندگی می پردازیم: واقعیت های جهان پیرامون ما به خودی خود دارای معنای خاصی نمی باشند بلکه ما هرروزه این رویدادها را در رابطه با احساسات و افکار خود معنی می کنیم. مثلا دوست ما جواب سلام ما را نمی دهد . – چگونه تفسیرش کنیم ؟ - آیا او از ما ناراحت است؟ - آیا او مشکلات زیادی پیدا کرده است که ذهنش مشغول آنهاست؟ - آیا او اصلا صدای ما را شنیده است ؟ هرگونه فکر و بررسی و تفسیر این واقعه بیرونی به نوع نگرش ، احساسات و حتی شخصیت ما بر می گردد و برایند آن آرامش یا نا آرامی ما خواهد شد. یک فرد افسرده ، خود را مقصر می داند و می گوید حتما باز خطایی از من سر زده است و من لیاقت پاسخ سلام هم ندارم ، یک شخصیت پارانوئید ( بدبین ) می گوید که او همیشه می خواهد مرا ضایع کند . راستی شما چگونه به مسئله نگاه می کنید. ؟ به هر حال ،هر جوابی که بدهید به عنوان اصلی بحث ما بر می گردد که چگونه وقایع پیرامون خود را تفسیر می کنیم و آیا این اداراکات ما صحت دارد یا خیر ؟ لزوما آنچه که ما از واقعیت ها ی اطرافمان برداشت می کنیم با اصل آن واقعیت یکی نیست . کافی است در مثال بالا بعد از ذهن خوانی که کردید و حدسی زدید ، از دوست خود علت آن را بپرسید . شاید جواب شما صحت نداشته باشد. روزانه هزاران مسئله در اطراف ما می گذرد و شاهد هزاران جلوه مختلف از زندگی هستیم . نحوه نگاه و تفسیر و تعبیر ما نسبت به آنها رابطه مستقیمی با آرامش درونی ما دارد. مهمتر اینکه گاهی ، ما خواسته یا ناخواسته حتی بعضی از واقعیت ها را نمی بینیم و یا چیزی را که به کلی وجود ندارد واقعیت می پنداریم . این احساسات ، ذهنیات و بارهای هیجانی آدمی است که به او می گوید چه چیز را ببین ، چه چیز را نبین و چگونه آنها را تفسیر کن ( اگرچه واقعیت طور دیگر باشد ) . آیا نوع دیدن و تفسیر واقعیات اطرافتان به شما آرامش می دهد. به راستی در این مورد چه کاری از ما بر می آید . ... این مبحث ادامه دارد. ... فید بک شما عزیزان موجب شفاف شدن بحث می شود منتظر نظراتتان هستیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 8:34 توسط حامد |
|
|
ازدواج و معيارهاي انتخاب همسر- ( قسمت سوم ) 3 - تشابه تحصيلي و طبقاتي سعادت و خوشبختي زندگي زناشويي ، به مقدار زيادي بستگي به موضوع هاي كوچك دارد ، بدين معني كه عادات كوچك و به نظر ناچيز شخص ، ممكن است باعث عصبانيت و آزردگي همسرش شود. اين عادات ، به ويژه زماني جلب توجه مي كند كه زن و مرد از لحاظ تحصيل و محيط با يكديگر تفاوت كلي داشته باشند. مثلا دختري تحصيلكرده كه در خانواده متمكن و مودبي پرورش يافته ممكن است نسبت به شوهر خود كه داراي آداب و معاشرت خاص طبقه پائين اجتماع است ، احساس شرم و عصبانيت كند. اگر شوهر اين خانم مثلا در مهماني رسمي با دست غذا بخورد و يا به صورت اصلاح نكرده به آنجا رود و يا اينكه در مكالمه از جملات و كلمات عاميانه و غلط استفاده كند ، امكان دارد كه خانم مذكور از اين موضوع احساس حقارت و شرمندگي كند و نسبت به شوهرش متنفر و خشمگين شود. از سوي ديگر شوهر نيز از اينكه زنش دائما سعي دارد روش او را تحصحيح نمايد و به اصطلاح به او بزرگي كند ، آزرده خواهد شد. روان شناسان به اين نتيجه رسيده اند كه تفاوت ميان سطح تحصيلي و طبقاتي يكي از عوامل بسيار مهم اختلافات خانوادگي است. اين امر مسلم است كه دختر زيباي كارگر كارخانه اگر به ازدواج شخص سرشناس و متمولي در آيد دچار مشكلات فراواني خواهد شد و همين ، امكان خوشبختي و سعادت زناشويي او را كم خواهد كرد. اگر چه شباهت درجه هوش زن و مرد در سعادت زناشويي مهمتر از مقدار تحصيل است ، ولي تحقيقات دامنه دار در اين مورد نشان مي دهد كه مدارج تحصيلي نيز در خوشبختي خانوادگي بسيار موثر است ، زيرا مقدار تحصيل معمولا به مقام اجتماعي شخص بستگي دارد. بنابر اين اگر يك عضو خانواده فارغ التحصيل دانشگاه است ، ولي ديگري تحصيلات ابتدايي دارد ، ممكن است سبب ايجاد احساس حقارت و آزردگي شود . اين موضوع به ويژه در مورد مردي كه همسر او تحصيلات عالي تري دارد صدق مي كند ، زيرا در اين صورت شوهر ممكن است زن خود را برتر احساس نمايد و زن نيز به دوستان خود كه داراي شوهران تحصيلكرده اند رشگ ببرد. البته امكان دارد كه در عين اختلاف تحصيلي ، زناشويي سعادتمندانه اي هم وجود داشته باشد ، ولي بهتر است از ازدواجي كه در آن اختلاف تحصيلي خيلي زياد است برحذر باشيم ، زيرا هرچه زن و شوهر از جهات مختلف به هم شباهت بيشتري داشته باشند امكان خوشبختي و سعادتمندي ايشان ،افزايش خواهد يافت.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 1:29 توسط حامد |
|
|
ازدواج و معيارهاي انتخاب همسر ( قسمت دوم ) 3 - عقايد مذهبي شباهت در عقايد مذهبي به قدري در سعادت كانون زناشويي اهميت دارد كه روان شناسان ، ازدواج دو نفر از مذاهب مختلف را معمولا غير عاقلانه مي دانند . دلايل اين نظريه بسيار است. در وهله اول ،اگر تنها يكي از دو همسر به عقايد مذهبي خود با ايمان كامل پايبند باشد ، امكان اختلاف نظر در اين مورد زياد خواهد بود. به علاوه آنچه كه در اين زمينه اهميت دارد ، تربيت كودكان بر حسب عقايد مذهبي به خصوص است. يكي ديگر ا زمشكلات ازدواج افرادي كه داراي مذاهب مختلفند ، مخالفت اولياء آنهاست ، زيرا اين مسئله اغلب باعث جدايي جوان از پدر و مادر خود مي شود و بعدها ممكن است هر يك از طرفين تقصير اين جدايي را به گردن همسر خود بيندازد. ولي اگر يكي از طرفين مسئله مذهب را جدي نگيرد ،احتمالا مشكل حادي پيش نخواهد آمد. نكته بسيار مهم در مورد نقش مذهب و ازدواج : بسيار پيش آمده است كه دو نفر قبل از ازدواج از مفاهيم كلي در مورد مذهب استفاده مي كنند و هر دو توافق پيدا مي كنند ولي بعد از ازدواج ، در نمودها و مصاديق آن موارد كلي ، دچار اختلاف مي شوند. مثلا ، هر دو مي گويند مسلمانيم ، هر دو از صداقت ، ايمان ، حجاب و .... حمايت مي كنند . ولي در برخورد با مسائل و جزئيات زندگي ، برداشتها و اختلافهاي جدي پيدا مي كنند. يكي حجاب را چادر مي داند ، ديگري هيچ اعتقادي به چادر يا حتي به مانتو هم اعتقاد ندارد. يكي هرگونه موسيقي را حرام مي شمارد ، ديگري موسيقي را آرامش روح مي داند. يكي زندگي مرفه را در تعارض با مذهب نمي داند ، ديگري رفاه گرايي را در تضاد با مذهب خود مي داند. يكي پذيرائي مهمان زياد را در منزل ، مهمان نوازي دانسته و مي گويد : در خانه من، به روي همه باز است و من مهمان نواز هستم ، ديگري ميگويد مگر خانه ما ، كاروانسراست كه درش بروي هر كسي باز باشد. و ديگري را ولخرج مي شمارد. يكي براي مسافرت ، مشهد و زيارت را در نظر مي گيرد ، ديگري دوست دارد به شمال و لب دريا برود . و هزاران مسئله ريز و درشت ديگر در زندگي مشتركشان پيش مي آيد ، كه با تولد فرزندان حادتر مي شود ، چون تفاوت در سبك تربيتي فرزندان را نيز شامل مي گردد. و هر كدام سعي دارد با زير و بمهاي ارزشي خود ، فرزندان را تربيت كند. لذا توصيه مي شود ، كه قبل از ازدواج ، فقط روي مفاهيم كلي بحث نشود ، و به نمودها ، مصاديق و مثالهاي عيني آن توجه شود . سعي شود با مثالهايي ، طرف مقابل را در موقعيت هاي عيني و واقعي قرار داد. ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 2:13 توسط حامد |
|
|
چگونه اجتماعی باشيم ؟! مهارت هاي ارتباطي به تکلم به خموشي، به تبسم ، به نگاه عالي ترين دستاورد انسان در دنيا ، ارتباط شخصيت با شخصيت است. (کارل ياسپرس) ما منظور يکديگر را نمي فهميم. (1) شناخت طرف مقابل : (1) درباز کن ها : دربازکن ، دعوتي بدون زورگويي براي صحبت کردن است. بعضي وقتها احساس مي کنيد طرف مقابل مايل است صحبت کند. اما نياز به تشويق دارد. در مواقع ديگر ، گوينده در اواسط صحبت خود ، علايمي از سردي در مورد ادامه دادن به حرفهايش نشان مي دهد که در اين حالت دربازکني مانند :« دوست دارم در اين رابطه ، بيشتر بشنوم » ، به او کمک مي کند تا ادامه دهد .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 1:27 توسط حامد |
|
|
آيا شما هم فرد کمال گرايی هستيد؟؟؟ آيا شما هم هموار فکر می کنيد آن کسی که می خواهيم باشيد نيستيد؟ آيا احساس مي كنيم كارهايي كه به اتمام رسانده ايم به اندازه كافي خوب نيستند؟ آيا نوشتن مقالات و طرحها را با اهداف انجام دقيق آنها به تعويق مي اندازيم ؟ آيا احساس مي كنيم كارها را بايد صد در صد درست انجام دهيم و در غير اين صورت فردي متوسط و يا حتي بازنده هستيم؟ اگر چنين باشد در آن صورت ما به جاي حركت در مسير موفقيت سعي در كامل بودن داريم. كمال گرايي: به افكار و رفتار هاي خود تخريب گرانه اي اشاره مي كند كه هدف آنها نيل به اهداف به شدت افراطي و غير واقع گرايانه است. در جامعه امروزي به اشتباه كمال گرايي چيزي مطلوب و حتي لازم براي موفقيت در نظر گرفته مي شود. به هرحال مطالعات اخير نشان مي دهند نگرش كمال گرايانه موجب اخلال در موفقيت مي شود. آرزوي كامل بودن ، هم احساس رضايت از خودمان را از ما مي گيرد و هم ما را به اندازه ساير مردم ( كساني كه اهداف واقع گرايانه دارند ) ، در معرض ناكامي قرار مي دهد. علل كمال گرايي اگر ما فردي كمال گرا باشيم ،احتمالا در كودكي ياد گرفته ايم ديگران با توجه به ميزان كارآييمان در انجام كارها به ما بها مي دهند در نتيجه آموخته ايم در صورتي ارزشمنديم كه مورد قبول ديگران واقع شويم ( فقط بر پايه ميزان پذيرش ديگران به خود بها مي دهيم ) ، بنا بر اين عزت نفس ما ، بر اساس معيارهاي خارجي پايه ريزي شده است . اين امر مي تواند ما را نسبت به نقطه نظرها و انتقادات ديگران ، آسيب پذير و به شدت حساس سازد. در نتيجه تلاش براي حمايت از خودمان و رهايي از اينگونه انتقادات ، سبب مي گردد كامل بودن را تنها راه دفاع از خود بدانيم . بعضي از احساسات ، افكار و باورهاي منفي ذيل ،احتمالا با كمال گرايي مرتبط هستند: ترس از بازنده بودن: افراد كمال گرا ،غالبا شكست در رسيدن به هدف هايشان را با از دست دادن ارزش و بهاي شخصي مساوي مي دانند. ترس از اشتباه كردن : افراد كمال گرا ،غالبا اشتباه را مساوي با شكست مي دانند . موضع آنها در زندگي ،حول و حوش اجتناب از اشتباه است . كمال گراها فرصت هاي يادگيري و ارتقاء را از دست مي دهند. ترس از نارضايتي : افراد كمال گرا ، در صورتي كه ديگران شاهد نقايص يا معايب كارشان باشند ، غالبا به دليل ترس از عدم پذيرش از سوي آنان ، دچار وحشت مي گردند. تلاش براي كامل بودن در واقع روشي جهت حمايت گرفتن از ديگران به جاي انتقاد ، طرد شدن يا نارضايتي مي باشد. همه يا هيچ پنداري : افراد کمال گرا، بندرت بر اين باورند كه در صورت به پايان رسانيدن يك كار بطور متوسط ، هنوز با ارزش هستند. افراد كمال گرا در ديدندورنماي موقعيت ها دچار مشكل هستند . براي مثال ، دانش آموزي كه هميشه نمره ( آ ) داشته در صورت گرفتن نمره ( ب ) بر اين باور است كه - كه من يك بازنده كامل هستم- تاكيد بسيار بر روي بايدها : زندگي كمال گرا غالبا بر اساس ليست پايان ناپذيري از بايدها بنا شده است كه با قوانين خشكي براي هدايت زندگي آنها به خدمت گرفته مي شود . افراد كمال گرا با داشتن چنين تاكيدهايي بر روي بايد ها بندرت بر روي خواسته ها و آرزوهاي خود حساب مي كنند. اعتقاد داشتن به اين امر كه ديگران به آساني به موفقيت مي رسند: افراد كمال گرا مشاهدات خود را به گونه اي جمع آوري مي كنند كه بگويند افراد ديگر با كمترين تلاش ، خطاهاي كم ، استرس هاي عاطفي كمتر و بالاترين اعتماد به نفس به موفقيت دست مي يابند . در عين حال افراد كمال گرا كوششهاي خود را پايان نا پذير و ناكافي تلقي مي كنند. شما چطور ؟ آیا فرد کمالگرایی هستید ؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 23:48 توسط حامد |
|
|
ازدواج و معيارهاي انتخاب همسر ( قسمت اول ) با چه كسي ازدواج كنيم ؟ چگونه همسرآينده امان را بشناسيم؟ چه شرايطي براي همسر در نظر بگيريم ؟ در چه سني بايد ازدواج كرد؟ چه شرايطي بايد داشته باشيم تا ازدواج كنيم؟ و هزاران سئوال از اين دست را هر روزه جوانان در ذهن خود مرور مي كنند و به دنبال جواب هستند. در اين يادداشت و چندين يادداشت بعدي ، سعي ما بر اين است كه به اين مهم بپردازيم و سئوالاتي كه مبتلا به عموم هست را از منظر روانشناسي كاربردي پاسخ دهيم در مورد ازدواج بايد بگوئيم كه : اين رابطه تنها به منظور ارضاي تمايلات آني نيست . بلكه زندگي آينده و خوشبختي زن و مرد و كودكان آنها بر اساس اين پيوند قرار گرفته است و چنانكه در بحث تربيت كودك نيز شرح داديم يكي از علل عمده اختلالات رواني در كودكان ، گسسته شدن رابطه خانواده و يا اختلافات خانوادگي است ازدواج موفق بستگي به عوامل مختلفي دارد كه خيلي از آنها را بايد در دوران نامزدي ( قبل از ازدواج ) ارزيابي كرد. عوامل ديگري نيز در موفقيت زندگي زناشويي موثر است كه مي توان آنها را بعد از ازدواج شناخت در ازدواج ، سازش دائمي و از خودگذشتگي فراوان لازم است ، ولي اگر زن و مرد قبل از ازدواج با يكديگر توافق بيشتري داشته باشند ، امكان سازش بعدي بيشتر خواهد بود مهمترين عوامل توافق در ازدواج عبارتند از : 1.رشد عاطفي و فكري 2. تشابه علايق و طرز تفكر 3. تشابه مذهبي ( مسائل عيني مذهبي مد نظر است نه كليات ( 4. تشابه تحصيلي و طبقاتي 5. تشابه طرز فكر نسبت به امور جنسي 6. تشابه علاقه به زندگي و سرعت عمل در كارها 7. رابطه با خانواده زن و شوهر 1.رشد عاطفي و فكري مهمترين عامل موفقيت در زندگي زناشويي ، رشد عاطفي و فكري است. البته واضح است كه درجه رشد عاطفي و فكري تنها بستگي به سن ندارد ، بلكه سن رواني ، اجتماعي و عاطفي و سن جسماني همه از عوامل موثر روشنفكري است. اگر اين عوامل فراهم باشد ، بهترين سن براي ازدواج 25 سالگي براي مرد و 22 سالگي براي زن است در اين سن يك فرد عادي به اندازه كافي رشد و ثبات فكري و عاطفي دارد و امكان تغيير ناگهاني در رفتار او كم است ، اگر چه در اين سن عادات مختلف در فرد به صورت محكمي در آمده ، ولي هنوز قابليت تطبيق و سازش در او موجود است. البته بايد اضافه كرد كه اين سن را تنها از لحاظ كلي انتخاب كرديم ، بدين معني كه خيلي ازدواجهاي مقرون به خوشبختي وجود دارد كه زن و مرد در موقع ازدواج بسيار مسن تر يا جوان تر از سن مذكور بوده اند رشد جسماني نيز عامل مهمي در آمادگي براي ازدواج است. اگر چه در اجتماع كنوني ما ازدواج معمولا بعد از بلوغ صورت مي گيرد ، معهذا بايد گفت كه روان شناسان ، زناشويي كودكان تازه بالغ را كه آمادگي وارد شدن به زندگي پر مسئوليت زناشويي را ندارد ، صلاح نمي بينند مسئله ديگري كه از لحاظ بهداشت رواني قابل ملاحظه است اينكه آيا در ازدواج اختلاف هوش و معلومات سبب بروز اختلافات زناشويي خواهد شد يا خير ؟ تحقيقاتي كه در اين زمينه موجود است نشان مي دهد كه مردان تمايل دارند كه با زنان كم هوش تر از خود ازدواج كنند و اغلب زنهاي خيلي با هوش مجرد مي مانند. از لحاظ خوشبختي زناشويي ، صلاح است كه مرد از لحاظ هوش ، كمي برتر از زن باشد ، زيرا محيط ما چنين اقتضاء مي كند. ولي تفاوت زيادي در اين مورد نبايد وجود داشته باشد ، زيرا در غير اين صورت علايق و طرز تفكر آنان با يكديگر توافق نخواهد داشت. البته امكان دارد ازدواج موفقيت آميزي كه در آن زن با هوش و فعالي شريك است ، وجود داشته باشد ، ولي خطرات ناشي از آن زياد است . در واقع هوش يك معياري است كه علايق و طرز تفكر خاصي را توليد مي كند و درصورت اختلاف هوشي زياد انطباق و توافق طرفين به شدت كاهش مي يابد رشد اجتماعي رابطه نزديكي با رشد عاطفي و فكري دارد ، زيرا شخصي كه از لحاظ اجتماعي رشد كرده است ، روابط اجتماعي را بهتر درك مي كند . او مي داند چگونه با ديگران ، به خصوص خانواده و همكارانش سازش كند . او درك مي كند كه انتظارات اجتماع از او چيست و تا اندازه زيادي قادر است خود را با اين توقعات تطبيق دهد. همچنين او آماده قبول مسئوليت است و نسبت به محدوديتهاي خود آگاهي دارد يكي از مهمترين عوامل رشد ، مقدار و چگونگي رشد عاطفي است . مثلا شخص ممكن است سي يا چهل سال عمر كرده باشد ، ولي از لحاظ رشد عاطفي عقب مانده محسوب شود . چنين شخصي قدرت كنترل احساسات و عواطف خود را ندارد و در نتيجه زندگي زناشويي او مختل مي شود شخصي كه رشد عاطفي كرده است ، در مورد همسر و فرزند و دوستان و مشكلات زندگي نظريه واقع بينانه اي دارد. او داراي فلسفه زندگي معيني است كه بر اساس آن مي تواند از بحرانهاي دايمي زندگي جلوگيري كند . او به پيشرفت هاي فعلي خود متكي است و زياد به گذشته خود ، هر چند هم با شكوه بوده باشد ، اتكا ندارد. در ضمن به مطالبي از قبيل امور جنسي ، عشق ، ازدواج و تربيت كودك با روشنفكري مي نگرد 2.توافق و طرز فكر مسئله مهمي كه قبل از ازدواج وجود دارد ، اين است كه جوانان قبل از وارد شدن به زندگي زناشويي ، د رموضوع هاي مهم زندگي توافق نظر داشته باشند و اين توافق معمولا روي علايق و طرز فكر قرار مي گيرد طرز تفكر ، موضوع بسيار مهمي است ؛ زيرا بر اساس آن ‹‹ فلسفه زندگي ›› هر فردي ريخته مي شود. براي روشن شدن مطلب چند مثال ذكر مي گردد: آيا زن و مردي كه خيال ازدواج دارند به يك اندازه جاه طلب هستند يا اينكه يكي از آنها خيلي جاده طلب و ديگري معتقد به داشتن زندگي آرام و آهسته و بي دردسري است . اگر در اين مورد ، مرد ، شخص جاه طلبي است ، شايد مضار آن زياد نباشد ، اگر چه ممكن است زن او از اينكه شوهرش ساعات طولاني مشغول به كار است آزرده گردد. ولي اگر زن بي اندازه جاه طلب باشد ، سعي خواهد كرد تا شوهر راحت طلب و تنبل خود را به اصرار و پافشاري به كار بكشد و او را مجبور به پذيرفتن مشاغلي كند كه از عهده استعداد و علاقه اش خارج است ، و اين وضع با موفقيت و خوشبختي زناشويي تباين دارد نظريات سياسي ، مي تواند عوامل اختلافات زناشويي شود ، زيرا با افراطي بودن يكي و محافظه كار بودن ديگري ، امكان تصادم افكار زياد است. البته حتما نبايد نظريات سياسي دو همسر شباهت كامل به هم داشته باشد ولي صلاح در اين است كه از لحاظ عقايد سياسي در دو قطب مخالف قرار نگيرند مسئله مهم ديگر در زناشويي ، توافقي است كه زن و شوهر در مورد قضاوت درباره مسائل زندگي دارند. مثلا اگر شوهر ، فردي تخيلي و ايده آليست ، ولي زن شخص واقع بين و به اصطلاح رئاليست باشد ، شوهر ممكن است از رويه خشك و زياده از حد مادي زن خود خسته شود و احساس كند كه زنش قدرت درك معنويات و ظرايف زندگي را ندارد. زن واقع بين نيز ممكن است از دست شوهر تخيلي و فلسفه باف خود به ستوه آيد و او را آدمي خيالباف ، تنبل و دور از حقيقت زندگي بداند و مكرر آرزو كند كه اي كاش شوهرش قدري به خود بيايد و واقعيات زندگي را آن طور كه هست مشاهده كند. در چنين موقعي امكان وجود يك كانون خوشبختي كم است البته علايق رابطه نزديكي با طرز تفكر دارد و شامل فعاليتهاي متعدد روزانه از قبيل رفتن به سينما ، تئاتر ،كنسرت ، گوش دادن به راديو و تماشاي تلويزيون ، خواندن كتاب ، رفتن به مهماني ، سخنراني ها و امثال آن مي گردد. البته نبايد انتظار داشت كه زن و شوهر در همه اين علايق با يكديگر توافق داشته باشند ، ولي براي سعادت خانواده توافق كلي در قسمت عمده اي از علايق ضرورت دارد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1385ساعت 12:22 توسط حامد |
|
|
آيا تا به حال به اين موضوع فكر كردهايد كه چرا بعضي افراد مجذوب شما نميشوند ؟ و گاهي احساس تنهايي ميكنيد و رضايت كمتري در گروه ميبريد ؟ چطور ميتوان افراد ر ادرك كرد و با جلب اطمينان ، آنها را به سوي خود جذب كرد ؟ چقدر تا به حال به ديگران خوب گوش كردهايد ؟ وقتي طرف مقابلتان از احساس و عملش برايتان حرف ميزند اجازه براي بازگو كردن تمام حرفش را دادهايد ؟ چقدر در بين گفتههايش سكوت كردهايد تا ادامه بدهد ؟ چقدر با پرسش سوالاتي از بين گفتههايش او را وادار به تكيه به فكر خودش كردهايد؟ آيا توجه كردهايد كه وقتي شخصي برايتان حرف ميزند و شما احساس او را ميفهميد و سعي ميكنيد اجازه دهيد كه با همان حس ، خود را خالي كند ، چقدر احساس عزت نفس و دوست داشته شدن و صميميت را به او دادهايد و چقدر از خشمش كاستهايد . يا وقتي خود را جاي او ميگذاريد و به مسئله نگاه ميكنيد چقدر او را ميفهميد و به او هم احساس فهميده شدن ميدهيد . يا وقتي كه از گفتهها مطابق گفتههايش از او پرسش ميكنيد يا جملاتي را بيان مي كنيد كه خودش فكر كند و پاسخ گويد چقدر به او در حل مشكلاتش ) توسط خودش ) و رسيدن به استقلال كمك كردهايد . و يا با حركات غير كلامي و بيان جملات كوتاه تاييدي در بين بيان حرفها و احساسش چقدر به او احساس با ارزش بودن و مهم بودن ميدهيد . و يا وقتي كه گاهي در جملات خود از فاعل من استفاده ميكنيد و حس خود را بيان مي كنيد ميبينيد كه چطور اعتماد آنها را به خود جلب كرده ايد و آنها را حتي آماده كردهايد كه احساسات و گفته هاي شما را بشنوند و درك كنند . انتظارات شما برايشان قابل احترام خواهند شد ، ميبينيد كه چقدر به آنها قدرت مسئوليت پذيري ميدهيد . نكتهاي كه در بين گفتگوهايتان با طرف مقابل بايد به آن توجه كنيد ميزان تمايل يا عدم تمايل شخص براي ادامه گفتگوهاست . مثلاً وقتي از جايش بلند ميشود و يا به ساعت نگاه ميكند و يا بيان سرد و بي احساس در مقابل سوالهايتان دارد متوجه ميشويد كه تمايلي براي ادامه گفتگو ندارد. آيا توجه كردهايد كه چرا در روابط خود با ديگران متوقع مي شويد و يا اصلاً منشاء توقع چيست ؟ براستي چقدر به بيرون خود چيزي بخشيده ايد ؟ مثلاً وقتي از ديگران توقع داريد شادي كنند و به شما شادي بدهند چقدر خود اين شادي را به ديگران بخشيدهايد ؟ آيا ميدانيد قدرتمندترين چيزهايي كه ميتوانيد ببخشيد غير مادي ترين آنهاست ؟ حال چقدر ميخواهيد بشنويد ؟ آيا فكر ميكنيد كه ديگران به سمت شما نمي آيند و يا شما را نميخواهند يا خود كاري ميكنيد كه آنها را از خود فراري ميدهيد ؟ آيا فكر ميكنيد كه ديگران شما را نميفهمند و به انتظارات شما احترام نميگذارند يا خود اين فرصت و موقعيت را براي خود نساختهايد ؟آيا بازهم ميگوييد اعتماد به سختي حاصل ميگردد ؟ آيا باز هم نميتوان ديگري را فهميد ؟چقدر تلاش براي درك ديگري كردهايد ؟ آيا ميدانيد توجه شما غيرمادي ترين و ارزشمند ترين چيزهاست كه ميتوانيد ببخشيد؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 19:51 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .