چگونه اجتماعی باشيم ؟!
مهارت هاي ارتباطي
به تکلم به خموشي، به تبسم ، به نگاه
مي توان برد به هر شيوه ، دل آسان، ازمن کليم کاشاني
عالي ترين دستاورد انسان در دنيا ، ارتباط شخصيت با شخصيت است. (کارل ياسپرس)
ما منظور يکديگر را نمي فهميم.
خجالت مي کشم نظر خود را مطرح کنم.
نمي توانم موافقت همکارانم را جلب کنم.
مطمئنا شما هم بيگانه نيستيد. اغلب ما ، تقريبا هر روز ، بارها اين جمله ها را مي شنويم. جمله هايي که هر يک به تنهايي نشان دهنده آنند که در روابط بين فردي انسان ها ، موانعي وجود دارد . اگر چه انسان کوشيده است پيچيده ترين ابزار هاي ارتباطي را به وجود آورد، اماهنوز هم از برقرار کردن يک ارتباط اثر بخش و رودرو ناتوان است. ارتباط ناموثر موجب فاصله بين فردي وعميقي مي گردد که در همه جنبه هاي زندگي و همه بخش هاي جامعه ، تجربه مي شود. رشد شخصيت و بهداشت رواني و جسمي ما با توانايي برقراري ارتباط دارد. در اين مقاله پنج مورد از موارد لازم براي ايجاد روابط بين فردي رضايت بخش ، به اختصار ، تو ضيح داده مي شود:
1- شناخت طرف مقابل
2- مهارت هاي گوش دادن
3- مهارت هاي ابراز وجود
4- مهارت هاي رفع تعارض
5- همگام شدن با زبان بدن مخاطب
(1) شناخت طرف مقابل :
محور هاي شناخت ديگران را به ترتيب زير مي توان ارائه داد :
الف : شناخت جنبه هاي مثبت : هر فرد به فراخور جنبه هاي شخصيتي ، از قابليت هاي خاص برخوردار استکه اورا از ديگران متمايز مي کند.افراد هوشمند با چشماني باز به جنبه هاي مثبت ديگران مي نگرندو در روابط خود بر آن تاکيد مي کنند و به گونه اي موثر و سازنده، آن موارد را ياد آوري مي کنند.
ب : شناخت جنبه هاي منفي : « هيچ کس کامل نيست» عبارتي آرام بخش و تسلي دهنده است. ما نبايد انتظار داشته باشيمکه با شخصيتي کامل و بي عيب و نقص مواجه شويم. ما بايد رابطه اي منطقي با جنبه هاي منفي ديگران برقرار کنيم. در يک ارتباط نا سالم ، به جاي برخورد منطقي با جنبه هاي منفي افراد ، مرتب درصدد تحريک اين جنبه ها بر مي آئيم و ايرادهاي شخصي فرد را به رخ او مي کشيم. بهترين روش برخورد ، علاوه بر چشم پوشي، مساعدت به ديگران براي غلبه بر نقطه ضعف ها يشان و ايجاد اعتماد براي رفع اين زمينه هاست. البته ، به خاطر داشته باشيم که وجود يک نقطه ضعف در فرد، طي سال ها و به مرور زمان پديد آمده است و نمي توان انتظار داشت به طور ناگهاني و در مدت بسيار کوتاه موفق به تغيير آن شد.
ج: شناخت علايق ، تمايلات و گرايش هاي آدمي : براي اينکه بتوانيم ارتباط خوبي با ديگران برقرار کنيم، بايد تلاش کنيم هميشه فهرستي از خصوصيات مورد علاقه طرف مقابلمان را بدانيم و با آگاهي کامل به علايق، گرايش ها و تمايلات او زمينه جلب اعتمادش را فراهم آوريمو با تامين صحيح علايق وي در چارچوب مطلوب، گامي در جهت بهبود روابط برداريم.
(2) مهارت هاي گوش دادن :
حضرت عيسي عليه السلام فرمودند :« يک گوش تو کاملا شنواست، اما گوش ديگرت ناشنواست.»
يکي از روش هاي مهم در برقراري ارتباط موثر، يعني درك بهتر مخاطب خود و ايجاد شرايطي که او هم شما را بهتر درک کند، گوش دادن پويا است.منظور اين است که به گفته ها و طرز تلقي و نقطه نظر هاي مخاطب خود گوش فرا دهيم، توجه کنيم که او چه منظوري داردد،درباره آن، چه احساسي دارد؟ به قالب ارجاعي او در مورد حرفي که مي زند دقيق شويم.
بنابر اين گوش دادن پويا به شخص مخاطب بديم معنا است که بتوانيد مانند او ببينيد، بشنويد و احساس کنيد و بتوانيد گفته هاي طرف مقابل را درک، تعبير و تفسير کنيد. گوش دادن پويا زماني مصداق پيدا مي کند که به مخاطب خود بگوييد که از حرف هاي او چه برداشتي کرده ايد.
مجموعه مهارتهاي گوش کردن عبارتند از :
الف : مهارت هاي توجه شامل :
1- حالت درگير بودن
2- تحرک جسماني مناسب
3- تماس چشمي
4- محيط غير مزاحم.
(1) حالت در گير بودن : ارتباط ، هنگامي ترويج مي شود که شنونده با بدني مايل به جلو ، در فاصله اي مناسب ، رو در روي طرف مقابل قرار بگيرد و با وضعيتي گرم و پذيرا ،هشياري همراه با آرامش خود را به او انتقال دهد .(وضعيت گرم و پذيرا مانند دست به سينه نبودن و پا روي پا نينداختن)
تفاوت هاي فرهنگي : بر فاصله بهينه در هنگام گفتگو تاثير مي گذارد، همانطور که تفاوت هاي فردي درون يک فرهنگ خاص نيز آنرا متاثر مي سازد. براي تسهيل ارتباط ميان خود و فرد ديگر مي توانيد فاصله مناسب را با جستجوي نشانه هاي اضطراب و ناراحتي در او کشف کنيد و بر آن اساس خود را در موقعيت مناسب قرار دهيد.معمولا در جامعه ما ، فاصله مناسب در حدود 90 سانتي متر است.
(2) تحرک جسماني مناسب : حرکت مناسب بدن ، براي خوب گوش کردن ضروري است. فرد بي تحرکي را که به گوينده خيره شده است، مي توان به شکلي معتبر ، به عنوان شخصي ارزيابي کرد که گوش نمي دهد. هنگامي که حرکت قابل مشاهده فرد کاهش يافته است و ميزان پلک زدن چشمش به کمتر از 1 بار در 6 ثانيه افت کرده است، گوش کردن از نظر علمي ، متوقف شده است. اجتناب از حرکت ها و رفتارهاي حواس پرت کن ، نيز براي يک توجه اثر بخش امري ضروري است ( بازي کردن با کليد يا مداد ، و ور رفتن با سکه هاي پول خورد، به صدا در آوردن بند انگشتان و . . . ).
(3) تماس چشمي : تماس چشمي اثر بخش ، بيانگر ميل و علاقه به گوش کردن است . اين کار شامل تمرکز آرام چشم شنونده بر گوينده و تغيير گاه به گاه مسير چشم از صورت او به بخش هاي ديگر بدن مثل دست در حال حرکت و سپس برگرداندن نگاه به صورت تا برقراري مجدد تماس چشمي مي باشد.تماس چشمي ضعيف هنگامي روي مي دهد که شنونده نگاه خود را از گوينده بر مي گيرد، يا به شکلي ثابت و مات به او خيره مي شود، و يا به محض آنکه گوينده او را نگاه مي کند ، او به جاي ديگري مي نگرد . برخي نحوه استفاده از چشمهايتان را نمي دانند. بعضي اوقات افراد در لحظه اي که احساس مي کنند طرف مقابل هيجانهايي را بروز خواهد داد، به نقطه ديگر خيره مي شوند .
(4)محيط غير مزاحم : يعني محيط جذابي که ترس آور نبوده و موانع فيزيکي زيادي بين افراد ايجاد نمي کند، شرايط تسهيل گفتگو را فراهم مي آورد.شنونده داراي توجه ، مي کوشد که عوامل محيطي مزاحم را به حداقل برساند. در منزل مي توان تلويزيون و ضبط صوت را خاموش کرد و در صورت لزوممي توان تلفن را قطع کرد و . . . در اداره ها ، معمولا ميز ، مزاحم گوينده و شنونده مي شوند. براي بسياري از افراد ، ميز ، نوعي اقتدا را تداعي مي کند که احساس ضعيف بودن يا خشم فرد مقابل را بر مي انگيزد. هنگامي که شنونده اي پشت ميز مي نشيند ، احتمال مي رود که تعامل موجود،بيشتر از نوع تعامل ميان نقش با نقش باشد تا فرد با فرد . اگر دفتري کوچکتر از آن باشد که بتوان صندلي هاي گفتگو را دورتر از ميز گذارد، بهتر است صندلي مراجعه را در کنار ميز قرار داد نه در جلوي آن .
ب : مهارت هاي پيگري شامل :
1- درباز کن ها
2- تشويق هاي کوتاه
3- سوال هاي کم
4- سکوت توجه آميز.
(1) درباز کن ها : دربازکن ، دعوتي بدون زورگويي براي صحبت کردن است. بعضي وقتها احساس مي کنيد طرف مقابل مايل است صحبت کند. اما نياز به تشويق دارد. در مواقع ديگر ، گوينده در اواسط صحبت خود ، علايمي از سردي در مورد ادامه دادن به حرفهايش نشان مي دهد که در اين حالت دربازکني مانند :« دوست دارم در اين رابطه ، بيشتر بشنوم » ، به او کمک مي کند تا ادامه دهد .
دو نمونه از دربازکن ها عبارتند از : «به نطر مي رسد که امروز به تو خوش نمي گذرد، اگر مايل باشي صحبت کني، من وقت دارم.»و يا « برايت اتفاق ناگواري افتاده است ، مي خواهي در موردش صحبت کنيم؟ » شنوندگان همدل ، زماني ديگران را به صحبت دعوت مي کنند که براي آنان مناسب باشد و هرگز گفتگو را تحميل نمي کند.
(2) تشويق هاي کوتاه : پاسخ هاي ساده اي که گوينده را تشويق مي کند . هر طور مايل است داستان خود را بيا کند و در عين حال، شنونده را نيز فعال نگه مي دارد، تشويق هاي کوتاه ناميده مي شود.شايد پرکاربردترين تشويق کوتاه همان « هوم، هوم کردن» ساده باشد. اين عبارت کوتاه مي تواند بيانگر اين مطلب باشد که :« لطفا ادامه بده . من دارم گوش مي دهم و حرفهايت را مي فهمم » پاسخ هاي کوتاه بسياري وجود دارند که شنونده مي توانند از آنها استفاده کند: بيشتر توضيح بده ، مي فهمم، خوب ، بعد؟ ، واقعا ؟ ، خداي من . . . پاسخ هاي کوتاه به معناي موافقت يا مخالفت با حرف هاي گوينده نيست، بلکه فقط به طرف مقابل اجازه مي دهد که بداند حرفهايش شنيده مي شود و در صورتي که تصميم داشته باشد به صحبت خود ادامه دهد، شنونده نيز خواهد کوشيد منظور او را بدرستي دريافت کند.
(3) سوال هاي کمتر : در هنگام گفتگو مطرح کردن سوال هاي زياد موجب به خطر افتادن تعامل مي شود. اين کار به جاي آنکه شنونده را در کنار گوينده قرار دهد، در مقابل او قرار مي دهد و به جاي آنکه به گوينده فرصت دهد تا موقعيت و وضعيت خود را بررسي کند، جهت مکالمه و گفتگو را به او تحميل مي کند . بيشتر سوال ها را مي توان به صورت اظهار نظر بيان کرد ، که اين کار بسيار مفيدتر از پرسش هاي مکرر است.
(4) سکوت توجه آميز : « نقطه ي آغاز خرد ، سکوت و گام دوم آن گوش کردن است.» شنونده تازه کار بايد ارزش سکوت را در آزاد گذاردن گوينده براي تفکر ،احساس و بيان مطالب خود، ياد بگيرد. آموختن هنر پاسخ دادن هموراه با پاسخ ، براي يک گوش کردن صحيح ، امري بسيار ضروري است.به علاوه، مسلما اگر فقط شما حرف بزنيد ، طرف مقابل نمي تواند مشکل خود را بيان کند. سکوت بيش از حد مي تواند به اندازه يعدم سکوت نامطلوب باشد . در چنين حالتي ذهن شنونده خيلي زود خسته مي شود و با خيره شدن چشمهايش ، گوينده مي فهمد که با او همراه نيست. شنونده اثر بخش ياد مي گيرد که در زمان مناسب صحبت کند و در زماني که سکوت را پاسخ مناسب تري تلقي مي کند، ساکت بماند و از هر دو رفتار احساس راحتي کند.
ج : مهارتهاي انعکاسي شامل :
1- توضيح
2- انعکاس احساسات
3- انعکاس معاني
4- انعکاس تلخيصي
هنر خوب شنيدن ، شامل توانايي پاسخ انعکاسي است. در پاسخ انعکاسي « شنونده احساس يا مفهوم چيزي را که گوينده با او در ميان گذارده است بيان مي کند و اين کار را به گونه اي انجام مي دهد که نشان دهنده درک و فهم و پذيرش مي باشد .» توضيح: توضيح، پاسخي موجز و کوتاه به گوينده است که اصل منظور او را از زبان شنونده بيان مي کند. شنونده خوب، ابتدا ، براي خود نوعي درک و فهم از محور اصلي پيام گوينده به وجود مي آورد و سپس آنرا منعکس مي کند. يک توضيح خوب فقط اصل پيام گوينده را منعکس مي کند و به زبان خود شنونده بيان مي شود. تقليد طوطي وار ( تکرار عملي همان کلمات گوينده)، با توضيح، تفاوت هاي زيادي دارد. تقليد طوطي وار معمولا گفتگو را سرکوب مي کند، در حالي که توضيح، به خصوص وقتي که به شکلي مناسب بيان شود ، مي تواند دربرقراري ارتباط مثبت ميان افراد سهم بزرگي داشته باشد. توشيح موثر ، احتمال درک و فهم نادرست را به شدت کاهش مي دهد.
انعکاس احساسات: « فرديت را در احساسات مي توان يافت .» (ويليام جيمز) منظور از انعکاس احساسات اين است که هيجان ها و احساسات مطرح شده توسط گوينده ، با جمله هايي کوتاه به خود او برگردانده شود .مثال: فرهاد : انتطار داشتم که تا اين زمان متاهل شده باشم، اما همه ي نامزدي هايم با شکست مواجه شد. رضا: واقعا نا اميد کننده است.فرهاد: همينطوره، نمي دانم هيچوقت زن مناسب پيدا مي کنم يا نه؟ رضا مي دانست که فرهاد احساسات مختلفي را تجربه کرده است. خشم ، تنهايي، شکست، ترس ، نا اميدي و يا ترکيبي از همه اينها. در صحبت هاي فرهاد مشهود بود. رضا زبان بدن او را که ناشي از احساسات وي بود، خواند و نتيجه گرفت که نا اميدي ، هيجان اصلي است. با تداوم گفتگو، درستي حدس او در مورد احساس دوستش اثبات شد . هنگامي که گوينده در مورد مشکلي حرف مي زند، انعکاس احساسات به او کمک مي کند که هيجان هاي خود را درک کرده و از اين طريق به سمت حل مشکل ، گام بردارد. با تمرکز بر چهار موضوع مي توان از احساسات گوينده آگاه شد.
1- تمرکز بر کلمات احساسي 2- توجه به محتواي کلي پيام 3- مشاهده زبان بدن .حالت چهره ، تن صدا، حرکات بيانگر (ايما و اشاره ) و وضعيت اندام ها 4- پرسش اين سوال از خود که:« اگر من چنين وضعيني را تجربه مي کردم، چه احساسي داشتم؟»
انعکاس معاني: زماني که احساسات و حقايق، در پاسخي کوتاه ، به يکديگر پيوند مي خورند، انعکاس معنا حاصل مي آيد.
مثال : ميترا: سرپرست ما، هميشه در مورد زندگي شخصي ام سوال مي کند. اي کاش بيشتر به فکر زندگي خودش بود. بهروز: چون براي مسائل خصوصي تو احترام قائل نيست عصباني شده اي؟ انعکاس معنا ، معمولا هنگامي که با جمله اي کوتاه و مجزا بيان مي شود، بهترين شيوه انعکاس است. هر قدر جمله کوتاه تر باشد، بهتر است. پاسخ هاي نامربوط يا طولاني، مانع تداوم ارتباط مي شود.
انعکاس تلخيصي : « خلاصه و گرد آوري ماشيني تعدادي از حقايق نيست. بلکه ارائه نظام دار اطلاعات مربوط است.»(ايگان) انعکاس تلخيصي، تکرار مختصر و کوتاه موضوعات اصلي و احساسات است که گوينده در بخشي طولاني از گفتگو مطرح کرده است و در نتيجه آنرا نمي توان توسط يکي از مهارتهاي مطرح شده، منعکس نمود.يعني مهمترين بخش هاي مطرح شده به شکلي معنا دار کنار هم قرارگيرند. پاسخ تلخيصي، گوينده را قادر مي سازد که اجزاي گفته هاي خود را در حالتي ببيند که به شکل واحد و يکپارچه اي در کنار يکديگر قرار گرفته اند. چنين پاسخي مهم ترين مسائل کليدي گوينده را، که بارها و بارها به شديدترين وجه ممکن مطرح شده اند، بيان مي کند. تلخيص به گوينده کمک مي کند که خود را به شکلي واضح تر درک کند. خلاصه سازي نيز، اين امکان را مي دهد که ميزان درست بودن برداشت هاي کلي شنونده از مطالب گفته شده مورد بررسي قرار گيرد.
تلخيص انعکاسي، هنگامي اثر بخش است که شنونده : 1) نکاتي را که گوينده مطرح کرده است کنار هم قرار دهد. 2) داده ها يا اطلاعات «مرتبط» را انتخاب کند. داده هايي که به گوينده کمک مي کند به شکلي واضحتر ، عناصر کليدي گفتگوي خود را درک کند.(3)مهارت هاي ابراز وجود: «ميزان ابراز وجود شما ، سطح عزت نفس شما را تعيين خواهد کرد.» هر فردي حريم يافضاي شخصي منحصر به فردي دارد. ما، در درون حريم زندگي ، از حقوق فردي خويش بهره مند مي شويم اما در بيرون از اين فضاي شخصي ، در حوزه اي اشتراکي قرار مي گيريم که در آن بايد حقوق ديگران را نيز مورد توجه قرار دهيم و جايي است که به انطباق پذيري نياز دارد. همان طور که احترام به حريمشخصي يک فرد به معناي حفظ يک فرد به معناي حفظ يک فاصله فضايي با اوست، به معناي حفظ فاصله هيجاني مناسب نيز هست. افراد ديگر مي توانند از طريق خودداري در اظهار نظرهاي تحقير آميز ، مطرح نکردن سوال هاي حاکي از دخالت و کنجکاوي، عدم ارائه نصايح و توصيه هاي ناموجه ، عدم تلاش براي دستکاري ما در جهت انجام خواسته هاي خود، خسته نکردن ما با محبت هايشان و عدم تلاش براي غرق کردن هويت ما ، در هويت خويش و موارد مشابه ، از قلمرو رواني و هيجاني ما فاصله بگيرند. مهارت هاي ابراز وجود،انسان ها را قادر مي سازد که از حريم شخصي خود، با ظرافتي بيش از آنچه در دنيا حيوانات اتفاق مي افتد، دفاع کنند. فرد جرات مند از روش هاي ارتباطي استفاده مي کند که او را قادر سازد، حرمت نفس خود را حفظ کند، خشنودي و ارضاي خواسته هاي خويش را دنبال کند و از حقوق و حريم شخصي خود ، بدون سوء استفاده از ديگران و يا سلطه جويي برآنان، دفاع کند. ابراز وجود حقيقي، شيوه اي است از در جهان بودن، که ارزش و شان فردي شخص را تاييد مي کند و در عين حال، ارزشمندي ديگران نيز حفظ کرده و مورد تاييد قرار مي دهد. شخص جرات مند، از حقوق خويش، در هنگام ارضاي نيازهاي خويش، به خواسته هاي ديگران تعدي نمي کند و حريم شخصي آنان را مورد تجاوز قرار نمي دهد.
مهارت هاي رفع تعارض : فرآيند سه مرحله اي رفع تعارض به افراد کمک مي کند تا به شکلي سازنده و به شيوه اي قانونمند و تکامل بخش و غير مخرب، با يکديگر مواجه شوند.»
مرحله يک : با فرد ديگر احترام رفتار کنيد: متاسفانه مخالفت با باورها يا ارزش هاي فرد ديگر و يا تضاد ميان نيازهاي افراد مختلف ، به بي احترامي نسبت به عقايد و شخصيت فرد ديگر منتهي مي شود. به شکلي که حتي زماني که براي فرد ديگر احترام زيادي قائل هستيم در اوج تعارض آماده ايم تا به او توهين کنيم. کلمات غير محترمانه، غالبا بدون توجه بيان مي شود، اما اين کلمات مانع جريان ارتباط مي شود و زخمهايي ايجاد مي کند که ممکن هرگز به طور کامل التيام پيدا نکند.
احترام قائل شدن براي فرد ديگر ، نگرشي است که با رفتارهاي مشخصي داده نشان مي شود. شيوه ايي که با کمک آن به فرد ديگر گوش داده و به آن نگاه مي کنيم تن صداي ما و کلماتي که انتخاب مي کنيم، استدلالهايي که به کار مي بريم و خلاصه تمام اين ها مي تواند نشانگر احترام باشد و يا عدم احترام را منتقل کند.
مرحله دو : گوش کنيد تا وقتي که « سوي ديگر را تجربه کنيد.» : هرکس تنها پس از اينکه به عقايد و احساسات فرد ديگر به وقت گوش کرد و آنها را چنان تکرار کرد که رضايت گوينده جلب شد ، ميتواند حرف خود را بزند. (کارل راجرز) گوش کنيد و آنچه را که فرد ديگر گفته است جمله به جمله تکرار کنيد، درست همانطور که گويي که خود فرد در آن لحظه آنها رابر زبان آورده است. هرگز چيزي از خود يا عقايد خود به ان اضافه نکنيد و هرگز چيزي را که ديگري نگفته است به او نسبت ندهيد. براي اينکه نشان دهيد حرف هاي او را واقعا درک مي کنيد يک يا دو جمله در مورد معناي مورد نظر او بيان کنيم. درحالت معمول ميتوانيد از کلمات خودتان استفاده کنيد، اما براي موارد حساس بهتر است که از کلمات خود فرد
استفاده کنيم. وظيفه ي شنونده اين است که بفهمد ، نه اينکه لزوما موافق هم باشد. سپس کمي بعد او فرصت خواهد داشت که نظر خود را بيان کند.
مرحله سه : ديدگاه ها : نيازها و احساس هاي خود را بيان کنيد: پس از آنکه احترام خود را نسبت به فرد ديگر ، به عنوان يک انسان نشان داديد و به او فهمانديد که ديدگاه ها و احساساتش را درک مي کنيد، نوبت شماست که منظور خود را به طرف مقابل انتقال دهيد، پنج رهنمود زير در اين مرحله از فرآيند حل تعارض ، سودمند واقع مي شود.
1- ديدگاه هاي خود رابه اختصار بيان کنيد به خصوص در حين تعارض ، اگر پيام کوتاه و سرراست باشد،معمولا ارتباط بهتري برقرار خواهد شد.2- از کلمات کنايه دار اجتناب کنيد. 3- گفتار و پندار بايد يکسان باشد. 4- احساسات خود را بروز دهيد. تا زماني که اجزاي عاطفي تعارض حل نشوند ، بخش هاي غيبي قابل حل نخواهد بود. 5- موقعيت هايي نيزوجود دارند که در آنها مرحله سوم فرآيند رفع تعارض (بيان ديدگاههاي خود، نياز احساسات ) غير ضروري است. گاه ، يک نفر ناراحت استو ديگري نه ، در چنين شرايط اگر فرد عصباني احساسات خود رابيرون ريزد و مورد قبول احترام واقع شود، تعارض خاتمه مي يابد.
همگام شدن با زبان بدن مخاطب: همگام شدن ( رفتارهاي غير کلامي خود را در رديف رفتار غير کلامي ديگران قرار دادن) روش موثر براي ايجاد ارتباط موثر ، ارتباط غير کلامي بسيار جالبي مي تواند ايجاد شود. طرفين آيينه حرکات يکديگر مي شوند، با هم دستشان را پايين مي اندازند و با هم سر تکان مي دهند. طرز نشستن ، طرز قرار گرفتن دست و . . . يکي مي شود، وقتي با کسي همگام مي شويد، قدم مهمي برمي داريد. اگر همگام شدن به شکل موثري انجام شود ، توجه شما از خودتان دور مي شود و بعضي ها گزارش مي کنند که بيشترين فايده همگامي با ديگران اين است که ديگر مجبور نيستند مواظب حرکات دست و پاي خود باشند.
مجبور نيستند به طرز نشستن، سرعت حرکت و . . . توجه کنند.آنها صرفا با توجه به حرکات مخاطب خود حرکت مي کنند و با او هماهنگ و هم زمان مي شود.همگام شدن با زبان بدن ، کاري است که اغلب به صورت ناخود آگاه انجام مي دهيم. اگر اين اتفاق خود به خود صورت نگيرد به شکل غير کلامي به مخاطب خود مي گوييد: «حالا و در اين لحظه بخصوص ، من با تو تفاوت دارم.» گاه اين تفاوت روي نتيجه ي روابط متقابل اشخاص و تبادل هاي آنها اثر نمي گذارد. اما در مواردينيز مي تواند روي همکار ي و يا مقاومت آنها با يکديگر اثر بگذارد.